کتاب درباره خوب نوشتن

مهم ترین راز های شروع نویسندگی | خلاصه کتاب «درباره خوب نوشتن»

زمان مطالعه: 23دقیقه
۵
(۵)

خلاصه کتاب «درباره خوب نوشتن | On Writing Well» اثر «ویلیام زینسر| William Zinsser»

این کتاب درباره چیست؟

کتاب «درباره خوب نوشتن (On Writing Well)» منتشر شده در سال ۱۹۷۶ و نوشته ویلیام زینسر، راهنمای ضروری برای هنر و صنعت نویسندگی غیرداستانی است.

این کتاب راهنما که از دوره نویسندگی زینسر در دانشگاه ییل اقتباس شده است، اصول خوب نوشتن را به شکلی ساده و مختصر معرفی می کند. علاوه بر این، مملو از نکات، ترفندها و ابزارهایی برای پیشرفت هنز نثر به سوی کمال نیز هست.

چه کسانی باید این کتاب را بخوانند؟

  • نویسندگان مبتدی که از صفحه خالی احساس ترس می کنند.
  • داستان نویسانی که می خواهند جملات خود را زیباتر و مهارت هایشان را پخته تر کنند.
  • افراد حرفه ای که می دانند خوب نوشتن یک الزام است.

نویسنده این کتاب کیست؟

ویلیام زینسر، روزنامه نگار و مقاله نویس تحسین شده آمریکایی قرن بیستم، ۱۹ کتاب در موضوعات مختلف از بیسبال گرفته تا جز، تألیف کرده است. در دهه ۷۰ میلادی، زینسر ریاست کارگاه نویسندگی تأثیرگذار دانشگاه ییل را برعهده داشت.

کتاب‌های مهارتی او، از جمله «درباره نوشتن خوب» و «نوشتن برای یادگیری»، به‌عنوان آثار کلاسیک این ژانر شناخته می‌شوند.

کتاب “درباره خوب نوشتن” راهنمایی برای تقویت توان نویسندگی و به قلم درآوردن ایده های غیر تخیلی

تا به حال شده که درمقابل صفحه کاغذ خالی روبرویتان خشکتان زده باشد؟
در این حین است که شروع به ور رفتن با وسایل اطرافتان، گشت و گذار در اینترنت و هر کار دیگری می کنید تا نوشتن را به تعویق بیندازید.
حس می کنید که توی ذهنتان یک کتاب و داستانی است که ارزش به قلم درآوردن دارد اما نمی دانید که چگونه نوشتنش را آغاز کنید.
نوشتن همیشه در ابتدا سخت به نظر میرسد اما سختی ابتدای کار به این معنا نیست که شما نمیتوانید به یک نویسنده قوی تبدیل شوید؛ این چکیده کتاب با مجموعه ای از نکات کاربردی و تجربیات مهم، به شما کمک می کند تا به این هدف برسید.

“آیا متمایلید که امکان دسترسی به اطلاعات پر ارزش و محرمانه که نویسندگی شمارا متبحرانه، تنیده و مرموز می سازد، برایتان میسر شود؟”

– شما متوجه منظور شدید؟

“آیا میخواهید که راز خوب نوشتن را بیاموزید؟”

– حالا چطور؟ متوجه شدید؟

راز اولی که با شما درمیان میگذاریم، سادگیست.

راز شماره ۱: سادگی

بیشتر اوقات نویسندگان تازه کار می خواهند که با استفاده از کلمات قلمبه و سلمبه و پیچیدگی نوشتار، خوانندگان را تحت تاثیر قرار دهند و برای این کار عجیب ترین مترادف های ممکن را برای کلمات ساده به کار میبرند، بند ها را در هم تنیده، اسامی را همراه با کلی صفت و افعال را در قید ها، پیچیده شده بکار میگیرند.

حاصل چنین نوشتاری، متنی است که نوشتنی است اماخواندنی نیست.

پیچیدگی و درهم تنیدگی بند ها در واقع ارزش نوشته را کم می کنند، برای رسیدن به یک نوشته خوب، نوشته خود را خوانده هر جمله را به ساده ترین حالت خود خلاصه کنید و هر کلمه ای که نقش کاربردی ایفا نمی کند را حذف کنید و هدفتان را ساده سازی متن قرار دهید.

انجام این کار البته به آسانی گفتن آن نیست.

نوشتن یک متن خوانا و منسجم، نیازمند ذهنی متین و منسجم است.

اگر افکار شما در هم تنیده و بهم ریخته باشد، نتیجه نوشته نیز همانگونه از آب در می آید. استفاده از عبارات و مفاهیم غریب و مبهم در واقع راهبردیست که انسان ها در نبود درک کامل و دانش کافی نسبت به آنچه در خصوصش اظهار نظر میکنند پیش می گیرند.

برای مشاهده نمونه هایی از اینکار کافیست به سیاستمداران دور و اطرافتان نگاهی کنید که با لفاظی و بکار بردن اصطلاحات عجیب و غریب سعی در پنهان سازی جهل خود دارند.

اما یک نوشته ساده و خوانا، جایی برای قایم شدن را برای نویسنده باقی نمی گذارد.

برای رسیدن به این هدف نویسنده باید همواره از خود بپرسد که: “من چه میخواهم بگویم؟”

پاسخ دادن به این سوال به خصوص در حین نوشتن سخت تر از آن است که فکر می کنید.

در مرحله بعد و پس از نوشتن متن، نویسنده باید از خود بپرسد، “آیا آن چیزی که میخواستم بگویم را گفتم یا نه؟”

سپس باید اضافات متن که باعث دور شدن خواننده از منظور اصلی میشود را از مطلب خارج کند.

نمونه هایی از اضافات که کمکی به محتوا نکرده باید حذف شوند:

مترادف ها:

“علی با دوست و رفیق هایش به سراغ خروس ها رفتند.”

حروف اضافه، قید و افعال اضافی:

“علی متمایل بود به باورپذیری بیشتر سخنان دور ذهن.”

لفاظی هایی که بیشتر در نوشته های خیلی رسمی جا دارند:

در حال حاضر و شرایط کنونی امکان توضیح بیشتر وجود ندارد.”

خب حالا که با سادگی، یکی از خصوصیات مهم نویسندگی خوب آشنا شدید، برای اینکه از یک نویسنده خوب، پا به مرحله بعد گذاشته و به یک نویسنده عالی تبدیل شوید، باید سبک نگارش خاص خود را پیدا کنید.

راز شماره ۲: سبک (استایل)

راز خوب نوشتن در سادگی است. اما اگر شما نه فقط به خوب نوشتن، بلکه به عالی نوشتن علاقه دارید، باید با کمی استایل نوشته هایتان را مزه دار کنید، با ادویه هایی مثل یک صفت مناسب، یک چرخش کنایه آمیز و امثال این ها.

نوشتن مانند ساختن خانه است، عناصر زیبایی که در پایان کار اضافه می کنید، همچون نمای ساختمان، اغلب چشم نوازترین هستند.

اما پیش از اینکه به زیباسازی و دکوراسیون فکر کنید، به یک پایه محکم نیاز دارید. اگر نتوانید بتن بریزید، فونداسیون خانه شما به سرعت فرو می ریزد. و اگر به جملات واضح و ساده تسلط نداشته باشید، سبک و سیاق نوشته تان را نجات نخواهد داد.

پس بعد از اینکه ساده نویسی را کاملا فرا گرفتید، آنگاه وقت آن است که به دنبال سبک و صدای خاص خودتان در نوشته هایتان بگردید.

همه نویسندگان بزرگ، سیاق خاصی در نوشتارشان دارند، که باعث میشود نوشته هایشان در هر قالبی قابل تشخیص باشند.

نکته کلیدی این است که: برای یافتن سبک نویسندگی خوب، باید خودتان باشید.

تلاش نکنید، کسی که نیستید باشید و به زور سبکی را به خود تحمیل کنید، بلکه با سبک نوشتن، همچون سبک لباس خودتان برخورد کنید.

همه ما وقتی سبک پوششمان را پیدا و انتخاب می کنیم که چندین لباس، شلوار و کلاه مختلف را با در ترکیب های متفاوت پوشیده و جلوی آینه برویم.

برای یافتن سبک نوشتار هم، اگرچه ممکن است کمی زمان ببرد ولی باید شروع به نوشتن کنید. به صفحه خالی خیره نشوید و به این فکر نکنید که آیا نتیجه نهایی انتظاراتتان را برآورده خواهد کرد یا نه. اینکار تنها شما را مشتنج تر خواهد کرد. در عوض با شروع به نوشتن سبک خود را پیدا کنید.

منتظر رسیدن متن ایده آل به ذهنتان نباشید، صفحه اول را باز کرده و قلم را به کاغذ ببرید و هر چه که میخواهید بنویسید.

شاید بند های اول متن شبیه دست نوشته های یک ربات انسان نما باشد، مهم نیست! بدون فشار به خود و در آرامش به نوشتن ادامه دهید تا اندک اندک سبک و سیاق خاص خود را پیدا کنید.

یک میانبری که در مسیر سبک یابی می توانید بکار بگیرید، استفاده بیشتر از حالت اول شخص است.

با عباراتی مثل: “به نظر من” “فکر می کنم که” عقیده دارم…” جملات را آغاز کنید چرا که وقتی از زبان خودتان چیز ها را بیان می کنید، خیلی راحت تر صدای درونیتان خودش را آشکار می کند.

راز شماره ۳: انتخاب لغات

یک نویسنده باید مثل یک معمار، ابزار کارش را مناسب کار پیش رو انتخاب کند، در نویسندگی ابزار ما لغات هستند پس باید توجه خاصی به انتخاب لغاتمان داشته باشیم.

بدیهی به نظر می رسد، اینطور نیست؟ اما کافیست هر روزنامه یا مجله ای را بردارید و احتمالاً متوجه می شوید که متن هایشان پر از انتخاب های اشتباه زبان و لغات است؛ مثل: کلیشه ها، عبارات پیش پا افتاده و بیش از حد یا به اشتباه استفاده شده.

در نثرتان، فارغ از بعضی نقاط خاص در نوشته ها که حضور کلیشه ها را طلب می کنند، تا حد امکان از آنها دوری کنید.

همچون ابر بهاری گریه میکرد، مثل آب خوردن، مار خوش خط و خال و…

خواننده های متن شما با این کلیشه ها آشنا هستند و به محض دیدن آن ها ادامه متن را حدس میزنند که بدترین چیز برای یک نویسنده است.

یک متن جذاب باید برای خواننده مرموز و با قابلیت غافلگیری باشد، هرچه متن شما حتی فقط در سطح جمله، قابل پیش بینی باشد، برای خواننده خسته کننده خواهد بود.

به جای این کلیشه ها با تعریف داستان به سبک خودتان و با لغات خودتان، اجازه ندهید که مغز خواننده جلو جلو کلمات شما و نهایتا مضمون شما را حدس بزند.

حال چطور با دوری از کلیشه ها، از لغات مناسب در متن استفاده کنیم؟

  • با استفاده از فرهنگ لغت

یک نویسنده خوب، مثل یک مترجم حرفه ای باید بکارگیری فرهنگ لغت را بخشی از نوشتنش قرار دهد.

گاهی اوقات جملاتمان برایمان چندان جالب به نظر نمی آیند و انگار یک جای کار می لنگد.

این لنگ زدن، معمولا با انتخاب صحیح یکسری لغات جایگزین برطرف میشود، تنها کافیست با مراجعه به فرهنگ لغت، مترادفی را برای کلمات کلیدی درون متنمان پیدا و استفاده کنیم که از نظر معنایی و آوایی با متن ما بهترین هماهنگی را داشته باشند.

درست شنیدید، تنها شعر ها نیستند که نیاز به هماهنگی آوایی دارند، بلکه در بین انواع نثر نیز آن هایی خواندنشان دلنشین تر است که از هماهنگی و ریتم مناسبی با دیگر لغات برخوردار باشند.

برای تشخیص این موضوع نیز کافیست یکبار متن نوشته شده خود را نه فقط در ذهن بلکه با صدای بلند بخوانید تا به خوبی متوجه همخوانی بهتر برخی لغات نسبت به دیگر در جملاتتان شوید.

فقط در این راه انتخاب لغات فراموش نکنید که اصل اول سادگیست و قلمبه سلمبگی لغت مترادف، لزوماً به معنای مناسب بودن آن لغت برای متن ما نیست.

این خوانایی و هماهنگی نه تنها بین لغات درون یک جمله بلکه بین همه بند های نوشته باید رعایت شود. پس از تغییر لحن خود از یک بند به بند دیگر پرهیز کنید.

راز شماره ۴: لحن یکسان

یکی از نکات همیشه جالب و خنده دار درخصوص انشاء های کودکان دبستانی، تغییر لحن های شدیدی هست که از یک جمله تا جمله دیگر صورت میگیرد.

مثلا می نویسند که: با اجازه آقا معلممان از کلاس خارج شدیم. بیرون از کلاس اکبر یقمو گرفت و پرسید مدادش کجاست؟

خیلی اوقات این تغییر لحن ها با شدتی کمتر اما کماکان، بسیار بارز و قابل توجه در نوشته های ما صورت میگیرند.

البته کمی تغییر لحن چیز بدی نیست و در راستای کمتر قابل پیش بینی سازی متن و در تناسب با محتوا می تواند به بهتر شدن متن ما نیز کمک کند.

ایراد آنجاست که گاهی خواننده یک صفحه را ورق میزند و پس از مواجهه با متن از خود می پرسد که آیا این همان کتاب است؟

نکته کلیدی در اینجا حفظ یک دستی متن است.

برای اینکه دچار چنین مخمصه ای نشویم، بهتر است دوباره از تکنیک پرسش از خود استفاده کنیم.

از خود بپرسید که برای چه مخاطبی این متن را مینویسید؟ مخاطب عام یا مخاطبی خاص؟

میخواهید لحنی عامیانه داشته باشید یا رسمی؟، دوستانه یا حرفه ای؟ کنایه آمیز یا جدی؟

فعل هایتان چطور، از مصدر افعال استفاده می کنید یا مضارع، ماضی یا آینده؟

با تعیین پاسخ به این سوالات، روندی هماهنگ و یکنواخت را در لحن متن خود پیدا خواهید کرد که تا وقتی عامدانه قصد تغییر آن را نکنید، تغییری نخواهد کرد.

پس بعد از اینکه پاسخ های خود به این سوالات را مشخص کردید، سعی کنید به آنها پایبند باشید. در نیمه راه مقاله، راوی را از اول شخص به سوم شخص تغییر ندهید. نوشتن را با لحن شوخ و کنایه آمیز شروع نکنید و پس از گذشت چند پاراگراف به صدایی خشن و آکادمیک تبدیل نشوید.

بدنه متن ما با رعایت این اصول خواننده را غرق در نوشته ما نگه داشته و در خود فرو می برد، اما برای این اغراق موفق ابتدا باید با آغازی جذاب پای خواننده را به دریای نوشته مان باز کنیم.

راز شماره ۵: آغاز و پایان قوی

خانه ای که از بیرون خرابه به نظر برسد، مهمان را برای لذت بردن از طراحی زیبای داخلی، مبلمان راحت، نقاشی دلنواز و تهویه مناسبش به داخل نمی کشد.

در یک جلسه تماشای فیلم و تناول تخمه نیز، یک تخمه تلخ آخر کار، مزه ۱۰۰ تخمه شیرین پیش از خود را از بین می برد.

منظور از این استعاره های فوق العاده مشخص است، نه؟

در نوشتن، برداشت اول بسیار مهم است. شما می‌توانید مقاله‌ای پر از استدلال‌های درخشان، چرخش‌های هوشمندانه عبارات و پاراگراف‌های تأمل برانگیز بنویسید اما با یک جمله آغازین ضعیف، شاهکار ادبی تان را یک خرابه جلوه دهید.

برای جذب مخاطب در ابتدای متن، روش های مختلفی وجود دارند.

میتوانید در همان بند اول با یک جمله قوی خواننده را زمین گیر کنید یا اینکه آهسته و پیوسته حس کنجکاویش را بر انگیزید تا به دنبال اطلاعات بیشتر در ادامه متنان باشد.

در هر صورت در همان ابتدا باید آنچه که در نهایت خواننده از متن شما به دست خواهد آورد را به او نشان دهید.

جذاب ترین موضوع درون متن شما، بهترین دیدگاهتان بر یک مورد یا گوشه ای از حس شوخ طبعی یا هوش شما در برهان هایی که بکار خواهید برد، یکی از چنین مواردی را با هنر خود باید بکار بگیرید تا مزه نوشته تان در دهان خواننده باقی مانده و او را گشنه تر کند.

به عنوان نمونه، نویسنده این کتاب، ویلیام زینسر، یکی از مطالب جذاب خود را اینگونه آغاز می کند: “اینکه چه چیزی در درست کردن یک هات داگ بکار می رود همیشه ذهنم را مشغول کرده بود، اکنون پاسخ آن را می دانم اما آرزو می کنم که هرگز نمی دانستم.”

در همین چند جمله، نویسنده گوشه ای از شوخ طبعی خود، سوالی که در خصوص موضوع مطرح است، و پاسخ غافلگیر کننده ای که در انتظار خواننده است را به نمایش می گذارد، که ادامه دادن به خواندن این متن را به کاری آسان بدل می کند.

در نتیجه گیری نوشته خود اما، از پیچیده کردن بیش از حد نتیجه پرهیز کنید.

بخشی از زیبایی خواندن، آن است که خواننده خود به نتیجه گیری از نوشته های شما برسد؛ پس خلاصه سازی دوباره همه نوشته هایتان و هول دادن بیش از اندازه آن ها به سمت تنها یک نتیجه که در نهایت خیلی ساده و بدیهی به نظر خواهد رسید، از ارزش نوشته تان خواهد کاست.

پس هر جا که به نظرتان همه مواردی که در نظر داشتید را منتقل کرده اید، به دنبال راه خروج برای خودتان از متن باشید تا خواننده بی آنکه متوجه شود، خودش نتیجه بگیرد که “شب ها باید مسواکش را بزند”.

راز شماره ۶: جلا دهی به نثر و حذر کردن از چاله های متداول

در فیلم و سریال ها و فرهنگ عامه، نویسنده ها معمولا به شکل نوابغ گوشه گیر و رومانتیکی نمایش داده می شوند که با دفترچه ای زیر بغلشان در کوچه های تاریک و فضایی مرموز قدم میزنند تا در لحظه ای که الهامی پیدا می کنند، آن را به قلم درآورند.

این تصویر اگرچه دلنشین است اما با واقعیت فاصله زیادی دارد.

نویسنده های واقعی می دانند که مهم ترین موارد در جزئیات ریز نوشته پنهان شده اند و جلا دادن به متن با توجه به آن ها با تمرکز و دقت بالا امکان پذیر است نه با نوشتن هر گاه که حس و الهامی در فرد دمیده شود.

نوشتن نثر هایی صیقل خورده و روان به زمان و تمرین نیاز دارد و البته می طلبند که از افتادن در چاله های متداول خودداری کنیم. در اینجا تعدادی از این چاله ها را مرور می کنیم:

استفاده از جملات مجهول به جای جملات معلوم در اکثر جا ها کمکی به متن نمی کنند: «پنجره توسط علی بسته شد.» جمله مجهولی است که به راحتی میشود «علی پنجره را بست» را به جای آن استفاده کرد. گاهی اوقات ما ناخودآگاه به استفاده از این جملات مجهول در متن روی می آوریم، غافل از آنکا تنها فایده شان پایین آوردن خوانایی و زیبایی نوشته ما خواهد بود.

انتخاب فعل مناسب به نوشته عمق می دهد. افعال به جملات قدرت می دهند، بنابراین مطمئن شوید که آنها قوی، خاص و محکم هستند. مثلا ممکن بنویسید «عجیب بود» جایی که می توانید بگویید «حیرت آور بود» یا «ضربه زد» در مقابل «کوبید». با انتخاب صحیح این افعال میتوان حس هیجان و اغراق قوی تری را به خواننده منتقل کرد.

از سوی دیگر، قیدها به ندرت کار خاصی برا جملات انجام میدهند. در واقع، نویسنده معتقد است که بیشتر قیدها فقط اتلاف فضا هستند. برای مثال، نیازی نیست که بگوییم، «او به آرامی زمزمه کرد.» فعل «زمزمه» خود مهفوم سکوت و آرامش را با خود به همراه دارد و «به آرامی» تنها جمله مان را شلوغ می کند.

صفات نیز اغلب غیر ضروری هستند. بسیاری اسم ها به خودی خود بسیار طنین انگیز هستند. چرا عبارت یک «صخره شیب دار» را برای توصیف بکار ببریم، وقتی که یک صخره به طور کلی شیب دار است. یا وقتی خاک معمولا سیاه است بنویسید «خاک سیاه»؟ اگر خاک مد نظر قرمز باشد، پس رنگ آن ارزش توجه دارد. در عبارت «خاک قرمز»، صفت «قرمز» کاری را انجام می دهد که اسم به تنهایی نمی تواند انجام دهد.

جنبه مثبت دیگری از حذف قید و صفت های ضعیف این است که وقتی از قید و صفت های قوی و به جای استفاده می کنید، اثرشان در متن دو چندان خواهد بود.

در آخر هر چه می نویسید را یکبار بازنویسی کنید!

صفت‌های ضعیف و قیدهای بی‌فایده گاهی در پیش نویس با تجربه و قوی ترین نویسنده ها نیز نفوذ می کنند. این بخشی از تمرین یک نویسنده حرفه ای است که نوشته اش را بارها بازنویسی کند.

راز شماره ۷: الهام بخشی به خود پیش از دیگران

خب خبر خوب را میخواهید بشنوید یا خبر بد؟

خبر خوب این که اگر راه مطالعه زیاد، نوشتن مداوم و دوری از چاله های راه را دنبال کنید، صد در صد توانایی نوشتن متونی قوی را خواهید داشت.

اما خبر بد این است که بدون اطمینان به توانایی هایتان، مهم نیست که چقدر در نوشتن توانمند شوید، شما از فرایند نوشتن لذت نخواهید برد، و اگر از فرایند کار لذت نبرید، بعید است که آثاری الهام بخش را پدید بیاورید.

نکته کلیدی در اینجا این است که برای الهام بخشی به خوانندگان متن، ابتدا به خودتان الهام بخش باشید.

از ابتدای کار، شرایط علیه ما نویسنده ها می باشد، از زمانی که مدرسه رفتن را آغاز می کنیم به ما می آموزند که از نوشتن بترسیم، ما نه برای لذت بردن، بلکه برای نمره گرفتن می نویسیم. به جای تشویق به دنباله روی از غریزه مان، مجبور به پیروی از یک چهارچوب خشک می شویم. مدرسه لذت نوشتن را برای بسیارزی از افراد از بین می برد و باعث ترس ما از صفحه خالی می شود.

اگر که شما هم دچار این مشکل شده اید، می توانید با تمرین کردن این آموزه ها را از یاد برده و لذت بردن از نوشتن را به خود بیاموزید. البته نوشتن همواره لذت بخش نخواهد بود. وقتی آثار نویسندگانی مثل تونی موریسون و هانتر تامسون را می خوانید، حس می کنید که جریان لغات شما را با خود همراه می کنند اما یافتن چنین جریان روانی به عنوان یک نویسنده کار زیادی می طلبد. پایداری در لحظات شک و قفل ذهن را بیاموزید و شما هم جریان روان نویسندگی تان را خواهید یافت.

به یاد داشته باشید که نوشتن، از زندگی نشاءت میگیرد. ماجراجویانه، کنجکاو و صمیمانه زندگی کردن به شما همه نوع موضوع جذاب برای نوشتن می هد. این نوع زندگی افراد جالب زیادی را نیز در مسیر شما قرار می دهد و داستان های زندگی آنها جرقه های داستانی در شما ایجاد می کنند.

برای اینکه واقعاً از نوشتن خود لذت ببرید، علایق خود را صرف نظر از اینکه چقدر عجیب و غیرمعمول هستند، دنبال کنید؛ با این کار نثر بهتری خواهید نوشت. اشتیاق چیزی مسری است و از نویسنده به خواننده انتقال پیدا می کند.

البته گاهی اوقات شما مجبور به نوشتن در خصوص موضوع خاصی هستید که به شما داده شده و ممکن است چندان برایتان جالب نباشد. اما مشکلی نیست، کمی در آن موضوع بگردید و بخش هایی را پیدا کنید که با آن احساس نزدیک تری می کنید. موضوع نوشته شما هرچه که باشد، از سیاست های اقتصادی گرفته تا ژانر های موسیقی، متن با خوانندگان ارتباط خوبی برقرار نخواهد کرد مگر آنکه با نویسنده کرده باشد.

شاید نوشتن هر جمله، انتخاب تک تک لغات و تحلیل هر ویرگول متن برایتان جالب نباشد، اما اگر لذت بردن از فرایند را در کل مسیر تقسیم کنید، این لذت در نتیجه نهاییتان مشهود خواهد بود.

راز شماره ۸: لذت بردن از مسیر به جای مقصد

آیا تابحال برایتان پیش آمده که بعد از مدت ها شروع به نوشتن درخصوص ایده کتابی می کنید که سال ها ایده آن را در نظر داشته اید، اما تنها پس چند دقیقه و با نوشتن چند خط از این کتاب، حواستان به رویای محصول نهایی پرت می شود؟

جلد کتابتان را تصور می کنید و آن را در قفسه های کتابفروشی محله تان می بینید، عناوین نقد های منتقدین بر روی کتابتان: «فوق العاده!»، «خیره کننده!» را رویا پردازی می کنید و شروع به نوشتن تقدیر و تشکر هایتان از کسانی که  با زحماتشان باعث این موفقیت شما شده اند می کنید.

رویای کتاب نهایی واضح و آماده است اما خود کتاب نصف و نیمه بر روی میز کار رها شده است.

نکته کلیدی اینجا این است که به جای گیر کردن بر روی ایده محصول نهایی، فرایند نوشتن را در آغوش بگیرید.

اگر در حین مسابقه همه نگاهتان به جایزه باشد، حواستان به مسیر مسابقه نخواهد بود، حقیقت این است که کتاب، مقاله یا حتی مطلب کوتاه وبلاگی که در آخر می نویسید، به احتمال زیاد فاصله بسیار زیادی با آنچه پیش از نوشتن تصور می کردید خواهد داشت. اگر بر روی آنچه که میخواهید نتیجه نوشته تان باشد بیش از حد تمرکز کنید، توجهتان از بر نحوه پیشرفت حقیقی نوشته تان را از دست خواهید داد.

یکی از بهترین روش ها برای از بین بردن یک داستان این است که خیلی زود اصل مفهوم را مکتوب کنید.

مثلا فرض بگیرید که می خواهید درخصوص نابودی پوشش گیاهی سنتی منطقه ای بنویسید، این مفهوم به خودی خود مشکلی ندارد، اما به عنوان یک داستان؟ خب خیلی جذاب به نظر نمیرسد. با کمی بهبود اما، می توان از آن مطلب خوبی بیرون کشید، دیدگاه خود را به یک روستای کشاورزی در منطقه محدود کنید، حالا که گرم کردید، باز هم ریز تر شوید، درمورد یک زمین کشاورزی، یک خانواده، یک نفر. داستانی که از دید یک انسان، بیانگر تغییر پوشش گیاهی یک منطقه است.

به این میگویند یک داستان جذاب. اما برای رسیدن به این مرحله باید دست از ایده اولیه بکشید و مدام داستان را غربال کنید.

همین موضوع بر همه جوانب دیگر داستان شما نیز صادق است. از جمله فرم، استایل و ساختار آن. تأکید زیاد بر ایده اولیه یک نوشته می تواند پتانسیل آن را مخدوش کند. به جای تعلق خاطر پیدا کردن به رویاهای نتیجه نهایی کتاب که در ذهن دارید، به خودتان زمانی برای جستجوی حقایق داستان، آزمودن و شکست خوردن بدهید، تا در نهایت داستانی که می خواهید تعریف کنید را پیدا کنید.

فرآیند نوشتن به همان اندازه نتیجه نهایی حائز اهمیت است. پس سعی کنید که صرفاً بر روی محصول نهایی تکیه نکنید. به فرایند فرصتی بدهید و از آن لذت ببرید و با اینکار نویسنده بهتری بشوید.

On Writing Well by William Zinsser

پیام کلی کتاب درباره خوب نوشتن

هر کسی می تواند خوب بنویسد. به یاد داشته باشید که نوشته هایتان را ساده نگه دارید، به سبک خاص خودتان اطمینان کنید و لغات و ایده های غیر ضروری را از نثرتان حذف کنید. از این اصول پایه ای پیروی کنید و شما قطعا هنر نوشتنتان را بهبود خواهید بخشید.

یک نکته کاربردی

نه به «اما نداریم»!

احتمالا شما هم آموخته اید که نباید ابتدای جملاتتان را با «اما» آغاز کنید، اما این قانون را بهتر است به فراموشی بسپارید. «اما» یک تغییر جهت در حس و حال متن را به خواننده القا می کند. وقتی که با جمله ای قصد تغییر مسیر در نوشته تان را دارید، با بکارگیری «ولی» و «اما» می توانید خواننده را راهنمایی کنید تا بهتر جریان متن را دنبال کند.

میانگین امتیاز ۵ / ۵ | تعدا آرا: ۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *