خلاصه کتاب چهار گرایش اثر گرچن روبین

خلاصه کتاب چهار گرایش اثر گرچن روبین

خلاصه کتاب ” چهار گرایش ” اثر ” گرچن روبین ”
The Four Tendencies by Gretchen Rubin

[stars_rating_avg]

این کتاب درباره چیست؟

کتاب چهار گرایش (یا چهار تمایل) | The Four Tendencies by Gretchen Rubin (منتشرشده در سال ۲۰۱۷) چهار نوع شخصیت را معرفی می‌کند که تعیین می‌کنند افراد چگونه به انتظارات روزمره واکنش نشان می‌دهند. گرچن روبین با گسترش اولین فصل از کتاب خود درباره عادت‌ها یعنی کتاب “بهتر از قبل“، دیدگاه‌ها و توصیه‌هایی ارائه می‌دهد تا به شما در شناخت تمایلات شخصی خود و همچنین افرادی که با آنها زندگی و کار می‌کنید، کمک کند.

چه کسانی باید این کتاب را بخوانند؟

  • والدین و معلمانی که می‌خواهند مهارت‌های ارتباطی بهتری داشته باشند
  • مدیران و سرپرستانی که به دنبال بهبود روابط با کارکنان هستند
  • هر کسی که می‌خواهد زندگی پربارتر و شادتری داشته باشد

نویسنده این کتاب کیست؟

گرچن روبین نویسنده‌ای تاثیرگذار است که کتاب‌هایش میلیون‌ها نسخه در سراسر جهان به فروش رسیده‌اند. نوشته‌های او تلاش دارند تا ذات انسانی را به گونه‌ای بررسی کنند که هر کسی بتواند خود را بهتر بشناسد و در نتیجه زندگی شادتری داشته باشد. از پرفروش‌ترین کتاب‌های او می‌توان به “پروژه شادی | The Happiness Project” و “بهتر از قبل | Better Than Before” اشاره کرد.

چگونه گرایش انسان‌ها را بشناسید!

همه موجودات روی کره زمین همچون دانه‌های یک تسبیح به هم متصل‌اند و هرکدام نیاز دیگری را به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم برمی‌آورند. اما اگر حتی یک روز مادر طبیعت، سایه لطف خود را از روی برخی گونه‌ها ببندد، صدای شکایت از هیچ موجودی بیرون نمی‌آید؛ این سازوکار طبیعت است که بی‌چشم‌داشت عشق بورزد و در کمبودها هم سر تسلیم فرود آورد.

اما انسان، این حیوان ناطق، داستان متفاوتی دارد. انسان از همان زمانی که چون کودکی نوپا از شیر مادر تغذیه می‌کند، به خوبی می‌داند که تنها با گریه و زاری می‌تواند مجددا به آن چشمه محبت متصل شود. ما انسان‌ها توقعات و انتظارات متعددی از خود و سایرین داریم؛ اما چه از این موضوع باخبر باشیم چه نه، همه ما واکنش متفاوتی نسبت به انتظارات درونی و بیرونی خود داریم. بررسی این موضوع با نگاهی متفاوت، ما را قادر می‌سازد که به دانش جدیدی درباره خودمان و دیگران دست یابیم.

در این خلاصه کتاب، خواهید دید که مردم با چهار گرایش مختلف حامیان (Upholders)، پرسشگران (Questioners)، لطف‌کنندگان (Obligers) و سرکش‌ها (Rebels) به توقعات خود و انتظاراتی که دیگران از آن‌ها دارند، واکنش نشان می‌دهند.

همچنین می‌آموزید که قرار گرفتن در هر کدام از این طبقه‌بندی‌ها به چه معناست و با درک بهتر این گرایش‌ها، می‌توانید کیفیت روابط‌تان را با دیگران بهبود ببخشید. این خلاصه کتاب دانش مورد نیاز برای دستیابی کامل به استعدادهای‌تان را در اختیار شما خواهد گذاشت.

در این خلاصه کتاب به موارد زیر نیز پرداخته می‌شود:

  • کدام یک از گرایش‌های انسان در مقوله انتظارات، به عنوان خبرچین تعریف می‌شود؟
  • چرا نباید اجازه دهید که یک پرسشگر در انتخاب ماشین لباسشویی شما‌ تصمیم بگیرد؟
  • چگونه یک فرد لطف‌کننده را وادار به ورزش کردن کنید؟

چهار گرایشی که از طبیعت‌ ما سخن می‌گویند!

گرِچِن روبین (Gretchen Rubin)، نویسنده‌ این کتاب، روزی هنگام صرف ناهار، مشغول صحبت با یکی از دوستانش بود که بحث ورزش به میان آمد. دوستش تعریف کرد که در دبیرستان، عضو تیم دو و میدانی بوده و همیشه برای دویدن و ورزش کردن وقت کافی داشته است، اما در حال حاضر ترجیح می‌دهد در مورد آن حتی حرف هم نزند!

نویسنده از این اتفاق به موضوع مهمی پی برد؛ اینکه وقت نداشتن، بهانه‌ رایجی برای شانه خالی کردن از زیر بار بعضی کارهاست.

اگر واقعاً می‌خواهید بدانید که چرا انجام بعضی کارها این‌قدر سخت و غیر قابل تحمل است، ابتدا باید در مورد چهار گرایش افراد در واکنش به توقعات و انتظارات، آگاهی داشته باشید. این چهار گرایش نحوه واکنش ما را به توقعات و انتظارات مختلف تعیین می‌کند.

توقعات به دو دسته کلی تقسیم می‌شوند و همه ما کم‌وبیش هردوی آن‌ها را تجربه کرده‌ایم:

توقعات خارجی، از جانب جامعه یعنی عوامل بیرونی ایجاد می‌شوند و توقعات داخلی آن‌هایی هستند که خود تعیین کرده‌ایم و محرک برآورده ساختن آن‌ها فقط خودمان هستیم.

حال بیایید ببینیم که شما جزو کدام یک از این چهار نوع گرایش در واکنش به توقعات داخلی و خارجی هستید:

  1. حامیان:افرادی که در برآورده کردن توقعات داخلی و خارجی، جزو برترین‌ها هستند؛
  2. پرسشگران:افرادی که توقعات داخلی را برآورده می‌کنند، اما توقعات خارجی را زیر سوال می‌برند و با آن‌ها مشکل دارند؛
  3. لطف‌کنندگان:کسانی که با توقعات خارجی به خوبی کنار می‌آیند، اما از پس توقعات خودشان برنمی‌آیند؛
  4. سرکش‌ها:آن‌هایی در برابر هر دو نوع از توقعات داخلی و خارجی مقاومت می‌کنند.

به عنوان مثال، دوست روبین وقتی یک مربی و یک تیم ورزشی داشت، دونده‌ بسیار خوبی بود، اما او به تنهایی نمی‌توانست برای دویدن وقت بگذارد. به نظر شما او جزو کدام دسته است؟

شاید درست حدس زده باشید. او نمونه‌ بارز یک فرد لطف‌کننده است؛ یعنی کسی که تنها با وجود یک عامل بیرونی، می‌تواند حس مسئولیت‌پذیری داشته باشد. در واقع حس مسئولیت‌پذیری دوست روبین خارجی بود.

در بخش بعدی خواهید فهمید که هیچ یک از این طبقه‌بندی‌ها بد نیستند. نباید اینگونه تصور کنید که چون گرایش یک فرد سرکش یا یک لطف‌کننده را دارید، محکوم به تحمل کردن بار مشکلات زیادی در زندگی‌تان هستید.

هدف از این تقسیم‌بندی‌ها این است که از آن به عنوان ابزارهایی برای آگاه شدن از طبیعت خود و کسانی که با آن‌ها زندگی می‌کنید، استفاده کرده و از این طریق سطح اعتماد به نفس‌تان را ارتقاء دهید.

حامیان مراقب خود هستند اما بدون چالش هم نیستند

پیش از هر چیز بهتر است بدانید که نویسنده کتاب دقیقاً در طبقه‌بندی حامیان قرار می‌گیرد. به همین خاطر، شاید کمی نسبت به این نوع گرایش نسبت به دیگر گرایش‌ها تبعیض قائل شود! همانطور که در بخش‌های قبل توضیح دادیم، حامیان در برآورده کردن نیازهای داخلی و خارجی بسیار موفق عمل می‌کنند.

در نگاه اول، حامیان می‌توانند یک طبقه‌بندی ایده‌آل به نظر برسند؛ چون عموماً بسیار قابل اطمینان و سودمند هستند. حامیان نسبت به توقعات دیگران و انتظاراتی که از خودشان دارند به خوبی واکنش نشان می‌دهند، لذا برای خود، وقت کافی اختصاص داده و کار خود را به طرز ثمربخشی به انجام می‌رسانند.

یک فرد حامی کسی است که مشکلی با به موقع سر کار حاضر شدن ندارد و هشت ساعت در شبانه‌روز کامل می‌خوابد.

حامیان، تمایل دارند که تمام انتظارات خارجی و درونی را به بهترین صورت پاسخ دهند. آن‌ها برای پاسخ‌گویی کامل به توقعات دیگران و همچنین برای امور شخصی خود، اقدام به برنامه‌ریزی و تهیه فهرست از کارهایی که باید انجام دهند، می‌کنند. حامیان ترجیح می‌دهند که بدانند انتظاراتی که دیگران از آن‌ها دارند، دقیقا چیست و از جزئیات آن آگاه باشند.

حامیان از برآورده کردن توقعات و پیروی از قوانین، بسیار لذت می‌برند. همین امر به معنی آن است که داشتن یک زندگی با نظم برای آن‌ها رضایت‌مند و آزادی‌بخش است. شعار حامیان این است: «نظم، آزادی را به همراه خود می‌آورد

اما این نوع گرایش، چالش‌های خود را نیز دارد. هر کسی که با یک فرد حامی زندگی کرده باشد، به احتمال زیاد این چالش‌ها را دیده است و حتما درک می‌کند.

به عنوان مثال، حامیان به قدری پیرو قوانین هستند که گاهی سوال پرسیدن و یا شک کردن را نادیده می‌گیرند. این تبعیت از قوانین تا آنجا پیش می‌رود که حتی ممکن است به قوانین و فرمان‌هایی که آسیب‌رسان یا اشتباه هستند هم پایبند بمانند.

شاید تعجب کنید اما احتمال اینکه حامیان، خبرچین باشند، خیلی بیشتر است؛ چون آن‌ها آن‌قدر به قوانین پای‌بند هستند که حتی اگر کسی از آن‌ها بخواهد که به عنوان خبرچین عمل کنند، با جان و دل انجام می‌دهند.

حامیان در مقایسه با دیگر گرایش‌ها، چندان تغییر و تحول را دوست ندارند!

همچنین، ممکن است حامیان پدیده‌ای معروف به نام مستحکم شدن را تجربه کنند؛ پدیده‌ای که درست در نقطه مقابل تجربه عادت‌های جدید است. وقتی یک رژیم غذایی سالم را آغاز می‌کنید ممکن است چند روز به آن پایبند بمانید و سپس کم‌کم آن رژیم را کنار گذاشته و به غذاهای معمولی و لذیذ خود برگردید. اما یک حامی می‌تواند به راحتی یک عادت جدید را آغاز کند، اما با گذشت زمان، این عادت مستحکم و قوی‌تر شده و کنترل بیشتری روی زندگی فرد می‌یابد. در واقع یک حامی اگر به چیزی عادت کند، آن عادت در او مستحکم شده و ترک آن برایش بسیار سخت خواهد بود!

حامیان باید دستوراتی مشخص و دقیق دریافت کنند!

حامیان اغلب به سادگی با پزشکان و یا مدیران ارتباط برقرار می‌کنند؛ زیرا هدف آن‌ها راضی کردن دیگران است و به راحتی دستورات را می‌پذیرند!

اگر سعی دارید یک حامی را مدیریت کنید، بهترین توصیه این است که به او دستوراتی مشخص و دقیق بدهید. هنگامی که برای حامیان، اولویت‌های کاری و انتظاراتی که دیگران از آن‌ها دارند مشخص شد، بهتر است تنها گذاشته شوند تا کار خود را به بهترین شکل انجام دهند. این افراد عموماً خودشان بر روی نحوه کارشان مدیریت دارند و نیازی نیست که تک‌تک کارهای‌شان را مدیریت کنید.

البته ممکن است آن‌ها در سپردن مسئولیت‌ها به دیگران و کنار آمدن با تغییر در روتین زندگی مشکل داشته باشند. به همین دلیل، اگر دیدید کارها روی هم جمع شده‌ یا تغییری در زندگی یک فرد حامی ایجاد شده است به او سر بزنید تا ببینید کمک نیاز دارد یا نه!

حامیان، رئیسان و مدیران بسیار خوبی خواهند شد، اما چیزهایی هم وجود دارد که باعث برانگیختن عصبانیت آن‌ها می‌شود!

افرادی که در هر کدام از این طبقه‌بندی‌ها قرار دارند، ممکن است در درک این مسئله که چرا دیگران مانند آن‌ها نیستند، کمی به مشکل بخورند.

به همین خاطر، حامیان می‌توانند در قبال کسانی که توقعات آن‌ها را برآورده نمی‌کنند، از کوره دربروند. آن‌ها درک نمی‌کنند که چرا برخی از افراد نمی‌توانند خیلی ساده ذهن خود را روی یک کار متمرکز کرده و آن را به انجام برسانند.

حامیان وقتی اشتباهی رخ می‌دهد، ممکن است ناراحت و خشمگین شوند؛ به این معنی که خود را برای مشکلی که ایجاد کرده‌اند، سرزنش می‌کنند. اشتباه کردن برای آن‌ها با ترسی بزرگ همراه است؛ بنابراین ممکن است از یک فرصت خوب مانند ترفیع گرفتن امتناع کنند، چون احتمال می‌دهند دچار اشتباه شده و شکست می‌خورند.

برای زندگی کردن با همسری که ویژگی یک فرد حامی را دارد، نیاز است که کمی بیشتر صبور باشید و او را درک کنید!

به خاطر داشته باشید که تمام حامیان می‌خواهند توقعات دیگران و خود را برآورده سازند؛ به همین خاطر، می‌توانید از طریق اجتناب از ایجاد تغییرات بی‌مقدمه یا پیشنهادِ برنامه‌هایی که به جزئیاتش فکر نکرده‌اید، به آن‌ها کمک کنید. علت این است که حامیان مشتاق هستند تا دیگران را راضی نگه دارند، بنابراین ممکن است دو دستی به یک ایده‌ بد بچسبند و تصور کنند که باید تا انتها آن را انجام دهند.

پرسشگرانی که فقط مقاومت می‌کنند!

تا‌به‌حال این جمله را از کسی شنیده‌اید: «من حاضرم کمک کنم، اما اول باید مرا متقاعد کنی که چرا کمک کردن به شما ارزش وقت من را دارد.» این مسئله، نگرشی معمولی برای افرادی است که در دسته پرسشگران قرار می‌گیرند.

پرسشگران عملکرد بسیار خوبی در تعیین و برآورده کردن توقعات خود دارند، اما در برابر توقعات دیگران مقاومت نشان داده و شدیداً تمایل دارند که همه چیز را زیر سوال ببرند.

عبارتی که به بهترین شکل یک پرسشگر را توصیف می‌کند، این است: «من کاری را که منطقی باشد انجام می‌دهم، حتی اگر به معنی این باشد که قوانین یا توقعات دیگران را نادیده بگیرم.»

یک پرسشگر برخلاف یک حامی، تنها به دلیل اینکه شما رئیس هستید یا اینکه اغلب مردم همان کار را انجام می‌دهند، از دستورات پیروی نمی‌کند. آن‌ها می‌خواهند بدانند که چرا شما این قوانین را وضع کرده‌اید و یا اینکه این قوانین اصلاً عادلانه هستند یا خیر؟!

احتمالاً تا به اینجا متوجه شده باشید که سر و کله زدن با پرسشگران گاهی اوقات می‌تواند بسیار خسته کننده باشد، اما ماهیت و طبیعتی که دارند، آن‌ها را به شدت ارزشمند می‌کند. فکر می‌کنید چرا؟

از آنجایی که پرسشگران نسبت به قوانین و فرآیندها مشکوک هستند، در تشخیص راه‌های بهبود یک فرآیند مهارت زیادی دارند.

پرسشگران همواره به این فکر می‌کنند که راه بهتری برای انجام یک کار وجود دارد، بنابراین وجود آن‌ها برای سازمان‌هایی که قصد دارند پیشرفت کنند، بسیار سودمند است.

به این سوالات توجه کنید:

  1. «چرا از این نرم‌افزار استفاده می‌کنیم؟»
  2. «فایده‌ این سیاست چیست؟»
  3. «چرا به جلسات هفتگی نیاز داریم؟»

این موارد از جمله سوالات چالش‌برانگیزی است که پرسشگران می‌پرسند؛ سوالاتی که پاسخ دادن به آن‌ها می‌تواند برای هر سازمانی بسیار مفید باشد. البته این اتفاق زمانی می‌افتد که خود مدیریت هم به دنبال ایده‌های بدیع بگردد و این سوالات مطرح شده از سمت پرسشگران را نوعی نافرمانی تلقی نکند. به همین دلیل، ممکن است برخی سازمان‌ها یک پرسشگر را به عنوان کسی که «در خدمت تیم» است به حساب نیاورند.

همچنین طبیعت یک پرسشگر می‌تواند باعث بروز مانعی به نام «فلج موشکافی (Analysis paralysis)» شود. این پدیده به آن معناست که پرداختن بیش از حد به جزئیات و طرح پرسش در امور مختلف، باعث می‌شود که وقت زیادی هدر رود و نتوان تصمیم درستی گرفت.

دلیل اصلی سوالاتی که پرسشگران می‌پرسند، اطمینان از صحت تصمیم‌هاست؛ تصمیماتی مانند خرید یک ماشین لباسشویی برای یک فرد پرسش‌گر می‌تواند روزها، تحقیق و جستجو را به دنبال داشته باشد. مشکلی که وجود دارد این است که فرد پرسشگر، گاهی دستپاچه شده و نمی‌تواند تصمیم بگیرد؛ به بیان دیگر، او همچون شخصی فلج، توانایی‌اش را از دست می‌دهد و در این مورد به خصوص یعنی تصمیم‌گیری، عاجز از تحلیل درست می‌شود.

پرسشگران را توجیه کنید!

آیا تا‌به‌حال از دست کودکی که مدام می‌پرسد «چرا؟» عصبانی شده‌اید؟ یک پرسشگر دقیقاً مانند کودکی است که مدام مسائل را زیر سوال می‌برد.

اما راه چاره چیست؟

کلید برخورد با یک پرسشگر، این است که او را توجیه کنید. وقتی می‌خواهید وظیفه‌ای را به آن‌ها محول کنید، در دلالت و توجیه کارهای سپرده شده دقیق باشید.

برای نمونه اگر همسر شما گرایش پرسشگری دارد، به او پیامک نزنید که «لطفا نان بخر، ممنون!» گرچه زحمت نوشتن شما بیشتر می‌شود، اما بهتر است اینگونه بگویید که: «نان سنگک بخر چون مادرت امشب مهمان ماست و سنگک دوست دارد.» شما با همین کار کوچک از جر و بحث زیاد جلوگیری خواهید کرد؛ چون مانع پرسیدن سوالی مانند «چرا نان بخرم؟!» می‌شوید.

به خاطر بسپارید که پرسشگران دوست ندارند زیر سوال بروند! اگر فکر می‌کنید این مسئله یک تناقض آشکار است، حق با شماست؛ اما اگر انگیزه و دلالت پرسشگران زیر سوال برود، احساس می‌کنند که به آن‌ها توهین شده است. دلیل این امر آن است که آن‌ها در تصمیم‌گیری خود به حدی دقیق هستند که احساس می‌کنند تصمیمات‌شان باید بی‌چون و چرا منطقی تلقی شود.

با این وجود، پرسشگران علاقه دارند که دانش خود را به اشتراک بگذارند؛ بنابراین می‌توانید با جمله‌بندی مناسب سوال خود، از ناراحت کردن آن‌ها دوری کنید. برای مثال به جای اینکه بپرسید «چرا این کار را انجام می‌دهی؟» بگویید «چطور به این نتیجه رسیدی؟»

درحالیکه پرسشگران می‌توانند در انجام هر کاری بسیار خوب عمل کنند، کارهایی هم هست که بهتر است از آن دوری کنند.

بسیاری از پرسشگران در کارهایی که نیاز به تحقیق فراوان دارند یا کارهایی که مناسب طبیعت پرسشگر آن‌هاست، موفق می‌شوند. اما کارهایی مانند طراحی یک خانه که نیازمند تصمیمات زیادی هستند، بهتر است به کسانی که مستعد ابتلا به فلج موشکافی هستند، محول نشود. این کارها باید به کسانی سپرده شود که در تصمیم‌گیری، سریع عمل می‌کنند.

اگر لطف‌کننده هستید، مسئولیت‌پذیری خارجی ایجاد کنید!

آیا کسی را می‌شناسید که همیشه دیگران را به خود ترجیح دهد؟ افرادی وجود دارند که درخواست اضافه‌کاری برای کمک به رئیس خود را قبول می‌کنند، اما از اینکه درخواست مرخصی کنند، خجالت می‌کشند!

این‌ها نشانه‌های یک فرد لطف‌کننده است؛ کسی که در برآورده کردن توقعات خارجی مهارت دارد، اما از پس پاسخ‌دهی به توقعات خود برنمی‌آید.

کارهای روزانه‌ای مانند ورزش کردن، شرکت در یک کلاس آنلاین یا انجام کارهای انگیزشی برای یک فرد لطف‌کننده بسیار سخت است.

لطف‌کنندگان در برآورده کردن درخواست‌های دیگران بسیار مهارت دارند. در حقیقت، از آنجایی که آن‌ها بزرگ‌ترین گروه افراد بین چهار گرایش ذکر شده هستند، همانند کوهی‌ قابل اطمینان برای جامعه محسوب می‌شوند. قسمت تلخ ماجرا این است که اگر آن‌ها بخواهند همان احترامی را که برای دیگران قائل هستند برای خود قائل شوند، به شدت دچار مشکل می‌شوند!

یک راه قابل اطمینان برای اعتدال این رفتار، تبدیل توقعات درونی به توقعات بیرونی است. لطف‌کنندگان با انجام این کار می‌توانند نوعی از مسئولیت‌پذیری خارجی را در خود ایجاد کنند تا کاری را که دوست دارند انجام شود، حتما به مرحله عمل برسانند.

بیایید تصور کنیم که تنها زندگی می‌کنید و نمی‌توانید محل زندگی خود را بدون کمک گرفتن از یک خدمت‌کار خارجی تمیز نگه دارید. این موضوع برای یک فرد لطف‌کننده تبدیل به یک بحران می‌شود. اما تنها راه این است که این دسته از افراد تصور کنند ساعاتی بعد قرار است مهمانی به منزل‌شان بیاید. در این صورت کار تمیزکاری خانه را شروع می‌کنند. برخی دیگر از افراد هم برای خود مهمان دعوت می‌کنند تا مسئولیت تمیزکاری خانه را بر عهده بگیرند.

روش دیگر برای تبدیل توقعات درونی به بیرونی، ترس از جریمه شدن است. برخی از لطف‌کنندگان با این انگیزه به باشگاه می‌روند که اگر به آنجا نروند، جریمه خواهند شد. این جریمه که ممکن است مالی باشد، توسط خودشان یا یک شخص نزدیک تعیین می‌شود که محرکی برای رفتن به باشگاه باشد.

اما ترس از جریمه مالی همواره کافی نیست؛ مسئولیت‌پذیری واقعی تنها زمانی رخ خواهد داد که ترس از ناامید کردن کسی در میان باشد. لطف‌کنندگان می‌توانند در این امر بسیار خلاقانه عمل کنند، مثلاً کفش ورزشی خود را با دوست‌شان در باشگاه عوض کنند. به این صورت اگر آن کفش، همراه آن فرد نباشد، قادر به ورزش کردن نباشد. این کار دقیقاً برای لطف‌کنندگان مسئولیتی را به همراه می‌آورد که باعث متعهد ماندن به ورزش کردن می‌شود.

لطف‌کنندگان بیشترین درک را از چهار گرایش دارند!

احتمالاً این جمله را زیاد شنیده‌اید: «بیشتر به فکر خودت باش.» شاید شما هم حتی از این که احساس کنید باید برای خود مسئولیت‌پذیری خارجی ایجاد کنید، خجالت بکشید.

بد نیست بدانید که لطف‌کنندگان مشکلات بیشتری نسبت به سایر گرایش‌ها دارند.

بیش از دو ‌سوم لطف‌کنندگان بیان کرده‌اند که نمی‌توانند وقتی برای خود اختصاص دهند. همچنین، این افراد بیشتر از بقیه خود را دست کم می‌گیرند و حس خودباوری پایینی دارند؛ حسی که ممکن است توسط حامیانِ ناآگاهی که به لطف‌کنندگان، به خاطر دوری از ورزش، تنبل می‌گویند، بدتر شود.

ناتوانی در اختصاص دادن زمان برای خود، می‌تواند منجر به پدیده‌ای به نام سرکشی لطف‌کننده شود. این پدیده زمانی رخ می‌دهد که یک لطف‌کننده بیش از حد مورد سوء استفاده قرار گیرد، ناعادلانه با او رفتار شود یا به تنبل و رقت‌انگیز بودن متهم گردد. آن‌ها در این شرایط ممکن است از کار خود استعفا دهند یا رابطه خود را با شریک زندگی‌شان برای همیشه قطع کنند.

دیگر لطف‌کنندگان ممکن است نافرمانی‌های کوچکی انجام دهند که البته به ضرر خودشان تمام می‌شود. برای نمونه، ممکن است عمداً دیر در محل کارشان حاضر شوند یا خود را برای ارائه و گزارش‌دهی آماده نکنند. در دنیای کسب‌وکار، جریمه این تخطی‌ها اخراج شدن است!

از آنجایی که لطف‌کنندگان بیشتر از سایر گرایش‌ها با مشکل مواجه می‌شوند، بهتر است درک و آگاهی بیشتری نسبت به سایر گرایشات داشته باشند.

برای بسیاری از افراد، تنها شناخت و درک منطق این طبقه‌بندی‌ها سودمند خواهد بود. آن‌ها با داشتن این اطلاعات می‌پذیرند که این چهار گرایش، بخشی از ماهیت و طبیعت انسان هستند نه یک نقص!

در این بین، افراد لطف‌کننده که بیشترین آسیب‌پذیری را دارند بهتر است برای خود مسئولیت‌های خارجی ایجاد کنند تا زندگی بهتری داشته باشند. البته باید توجه داشته باشید که شما نیز باید به افراد لطف‌کننده کمک کنید؛ به این صورت که مدام مانند رئیس یا روانشناس خانوادگی‌شان به آن‌ها نگویید «بزرگ شو و یاد بگیر چطور نسبت به خودت مسئولیت‌پذیر باشی!»

بپذیرید و باور کنید که این افراد تنبل نیستند، بلکه تنها به کمی نظارت شخصی نیاز دارند.

سرکش‌ها در برابر هر گونه انتظاری مقاوم هستند!

به این جمله توجه کنید: «نه تو می‌توانی من را مجبور کنی و نه من تو را مجبور می‌کنم این جمله، شعار یک فرد سرکش است؛ کسی که نه تنها در برابر توقعات خارجی، بلکه در برابر توقعاتی که از خود دارد نیز مقاومت نشان می‌دهد.

سرکش‌ها طرفدار فردیت هستند و دوست دارند هر کاری را که انجام می‌دهند، نمودی از خودِ بی‌نظیرشان باشد. به این ترتیب، آن‌ها چیزی را که یک توقع یا انتظار تلقی گردد، رد می‌کنند. اگر به نظرتان این مسئله زیاد اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد، بهتر است بدانید که سرکش‌ها، کم‌جمعیت‌ترین گروه بین چهار گرایش هستند؛ بنابراین اینکه با چنین افرادی تاکنون مواجه نشده‌اید، خیلی غیر طبیعی نیست.

این افراد دوست دارند با فرضیات موجود مقابله کرده و ثابت کنند که حق با دیگران نیست.

گرچه سرکش‍ها از اینکه مدیریت شوند متنفر هستند، اما حاضرند به سختی تلاش کنند. البته به شرطی که تصور کنند این خودشان هستند که تصمیم می‌گیرند نه دیگران!

اگر شما پدر، مادر، معلم و یا رئیس یک فرد سرکش‌ هستید، بدون شک می‌دانید که کنار آمدن با نگرش این افراد چقدر چالش‌برانگیز است. اگر به یک فرد سرکش ایمیلی با عنوان «لطفاً بخوان» ارسال کردید و او آن را بلافاصله پاک کرد، اصلاً تعجب نکنید.

به هیچ عنوان به یک فرد سرکش دستور و فرمان ندهید!

اگر می‌خواهید به نتایج مورد انتظار خود برسید، اطلاعات لازم را در اختیار سرکش‌ها بگذارید، عواقب ممکن را برای‌شان توضیح دهید و به آن‌ها در تصمیم‌گیری، آزادی عمل بدهید. پس از اینکه جزئیات شرایط و عواقب انتخاب گزینه‌های مختلف را در اختیارشان گذاشتید، آن‌ها را تنها بگذارید تا تصمیم خود را بگیرند. اگر در این بین فرد سرکش احساس کند که دیگران او را تحت نظر دارند یا منتظر تصمیم‌گیری او هستند، باز هم این حس به او دست خواهد داد که تحت مدیریت است!

به جای اینکه بگویید «بیا هفته بعد یکدیگر را ببینیم» این جمله را بیان کنید: «هر وقت فرصت داشتی می‌توانیم یکدیگر را ببینیم. من هفته بعد کاری ندارم، برای من زمان خوبی است برای شما چطور!؟»

سرکش‌ها نمی‌خواهند همرنگ جماعت شوند

سرکش‌ها هم مانند لطف‌کنندگان می‌توانند در مراقبت کردن از خود و برآوردن توقعات‌ خود مشکل داشته باشند. هر چند که دلیل سرکش‌‌ها در مقایسه با لطف‌کنندگان برای این مسئله متفاوت است، اما نتیجه می‌تواند یکسان باشد.

یکی از دلایل برآورده نکردن توقعات می‌تواند این باشد که سرکش‌ها حاضر نیستند مانند عموم رفتار کنند؛ به قول معروف آن‌ها «نمی‌خواهند همرنگ جماعت شوند.»

حتی اگر یک سرکش بخواهد ورزش کند و رژیم غذایی سالمی در پیش بگیرد، به دلیل عدم توانایی خود در پایبند بودن به کارهای روزمره زندگی و فعالیت‌های مفید، ممکن است هیچ وقت ورزش کردن را شروع نکند!

مهم‌ترین اولویت یک سرکش این است که یک انسان اصیل و خاص باشد. بنابراین، یکی از راه‌هایی که آن‌ها می‌توانند با کمک آن توقعات خود را برآورده کنند این است که هویت‌شان را با اهداف خود‌ هم‌سو کنند.

به عنوان مثال، اگر شما یک فرد سرکش هستید که با داشتن تناسب اندام و خوردن غذاهای سالم مشکل دارید، به این نکته فکر کنید که آشپزی فوق‌العاده و برخورداری از دانش تناسب اندام، بخش اصلی هویت شماست. وقتی چنین ذهنیتی در مورد شخصیت خود پیدا کنید، یک وعده‌ مناسب غذایی سرشار از پروتئین و کربوهیدرات و انجام تمرین یوگا، بخشی از هویت شما خواهد شد.

سرکش‌هایی هم هستند که برای اینکه از پس این مشکل برآیند، خود را جای شخصیت دیگری تصور می‌کنند. برای نمونه، فرض کنیم می‌خواهید قبض‌های خود را پرداخت نمایید. حتی اگر تک‌تک ذرات وجودتان به شما می‌گویند که انجام این کار به معنی همرنگ شدن با جماعت است، کافی است تصور کنید که یک حسابدار هستید و مثل یک حسابدار رفتار کنید تا کاری که برای‌تان آزاردهنده است را انجام دهید.

یک راه دیگر برای کسب طرز فکر صحیح این است که علیه تشکیلاتی شوید که خوردن غذای ناسالم، سیگار و یا نوشیدنی‌های الکلی را ترویج می‌کنند. بنابراین، اگر قصد دارید رفتارهای ناسالم را ترک کنید، می‌توانید با کمک روش ضد تشکیلات این عادات را کنار بگذارید.

یکی از بهترین روش‌هایی که با کمک آن می‌توانید یک فرد سرکش را مشتاق به انجام کاری کنید، این است که با او شرط‌بندی کنید!

این روش برای آشنایان سرکش‌ها بسیار سودمند است. کافی است به یک فرد سرکش بگویید: «شرط می‌بندم که نمی‌توانی سیگار را ترک کنی.» سرکش‌ها عاشق چالش هستند؛ عاشق این که ثابت کنند حق با دیگران نیست. به همین دلیل، این روش که شکلی از روانشناسی معکوس است، روی سرکش‌ها به خوبی عمل می‌کند!

در مورد خودتان بیشتر بدانید!

شاید با خودتان فکر کنید که تنها شغل مناسب برای یک فرد حامی، شغلی است که قوانین را به افراد تحمیل می‌کند؛ زیرا آن‌ها بسیار مشتاق هستند تا توقعات دیگران را برآورده سازند. اما این تصور، نگاهی کوته‌فکرانه به آگاهی نهفته در این گرایش‌ها است.

گرایشی که دارید می‌تواند به ما کمک کند تا نقاط ضعف و قوت خود را بهتر درک کنید.

این عبارت کاملاً درست است، اما این بدان معنی نیست که از این طبقه‌بندی‌ها برای محدود کردن افراد در نقش‌های خاصی استفاده کنیم!

نویسنده کتاب، شبی در جمعی از افراد حامی قرار داشت. همگی آن افراد قبول داشتند نوع گرایشی که دارند آن‌ها را به بهترین رهبران تجاری تبدیل خواهد کرد؛ زیرا آن‌ها حاضر بودند منافع شرکت را بر منافع خود ترجیح دهند. در حالی که اگر این افراد پرسشگر بودند، احتمالاً موافقت می‌کردند که گروه آن‌ها می‌توانست بهترین مدیران عامل باشد.

حقیقت این است که هر گرایشی می‌تواند یک رهبر عالی از میان افراد خود خلق کند.

هر کدام از چهار گرایش لطف‌کننده، حامی، سرکش و پرسشگر، می‌توانند برای ما و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم مفید باشند. هیچ گرایشی بهتر از دیگری نیست؛ زیرا همه آن‌ها نقاط ضعف و قوت خودشان را دارند و آشنا بودن با هر کدام از این گرایش‌ها شما را قادر می‌سازد تا شریک زندگی‌، همکاران، رئیس، اعضای خانواده‌ و از همه مهم‌تر خودتان را بهتر درک کنید.

در ادامه به توصیه‌های کوتاهی اشاره کرده‌ایم که بهتر است آن‌ها را در ذهن داشته باشید:

  1. حامیان می‌خواهند که به آن‌ها بگویید چه کاری نیاز است انجام شود. برای آن‌ها اتکا به خویش و عملکردی که دارند، ارزش محسوب می‌شود؛
  2. پرسشگران می‌خواهند که دلیل آورید چه کاری نیاز است انجام شود. برای آن‌ها دلالت و هدف از انجام کاری، ارزش محسوب می‌شود؛
  3. لطف‌کنندگان می‌خواهند آن‌ها را مسئول کاری که باید انجام شود بدانید. برای آن‌ها کار گروهی و وظیفه، ارزش محسوب می‌شود؛
  4. سرکش‌ها می‌خواهند اجازه دهید که خودشان تصمیم بگیرند که چه کاری نیاز است انجام شود. برای آن‌ها آزادی و فردیت ارزش محسوب می‌شود.

همانطور که هیچ یک از این گرایش‌ها موفق‌تر از دیگری نیست، هیچ کدام از دیگری شادتر هم نیست. چیزی که با خود شادی به ارمغان می‌آورد، درک بهتر خودمان است!

پیام کلی کتاب چهار گرایش

The Four Tendencies by Gretchen Rubinهمه ما انتظارات و توقعاتی از خود و از دنیای بیرونی‌مان داریم. واکنش هرکدام از ما نسبت به انتظارات درونی و بیرونی که در وجود خودمان و یا در دنیای پیرامون‌مان وجود دارد، کاملا با یکدیگر متفاوت است. کلید شاد بودن، درک نقاط ضعف و قوت‌ یا به عبارتی، گرایش‌تان است.

افراد به چهار گرایش حامی، لطف‌کننده، پرسش‌گر و سرکش تقسیم می‌شوند که هر کدام تفاوت‌های فاحشی با یکدیگر دارند. برای مثال دریافتیم که افراد حامی به دنبال تبعیت از قانون هستند و حتی در برخی موارد ممکن است از یک دستور اشتباه هم پیروی کنند. افراد لطف‌کننده‌ گرایش دیگری از افراد است که در برآوردن انتظارات دیگران ممکن است حتی از خود هم بگذرند. در مقابل، افراد سرکش در مقابل هیچ‌کس سر خم فرود نمی‌آورند و در نهایت پرسش‌گرها با تحلیل و طرح پرسش در یک موضوع، به دنبال تصمیمی درست و بی‌نقص هستند. با شناخت هرکدام از این گرایش‌ها می‌توانید عملکرد بهتری در زندگی و کار داشته باشید.

هیچکس بی‌عیب و نقص نیست. همه ما می‌توانیم با اجتناب از اشتباهات و اتکا به نقاط قوت‌ خود، زندگی را ساده‌تر و بهتر کنیم.

پیشنهاد کاربردی

  • اعلامیه‌های خود را برای هر چهار گرایش طراحی کنید!

آیا آشپزخانه یا سرویس بهداشتی محل کارتان کثیف است؟ اعلامیه‌ای طراحی نکنید که سعی کند افراد را مدیریت کند و یا جمله‌ای دستوری در آن باشد؛ زیرا در این صورت سرکش‌ها، آن‌جا را بیشتر کثیف می‌کنند. اعلامیه‌ای درست کنید که اطلاعات، عواقب و گزینه‌ها را در اختیار کارکنان قرار دهد. این اعلامیه می‌تواند این‌گونه نوشته شود: «محل کار کثیف نشانه‌ بی‌احترامی است و می‌تواند تاثیری منفی بر روحیه افراد داشته باشد. لطفا حرفه‌ای باشید و به ما کمک کنید تا محیط کار را پاکیزه نگه داریم.» این نوشته به یک فرد سرکش فرصت خواهد داد تا فکر کند و خودش انتخاب کند که نظافت را رعایت کند یا نه!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

question