خلاصه کتاب ایمان دیوانه وار

کمک ایمان در زندگی مدرن ما | خلاصه کتاب ایمان دیوانه وار

زمان مطالعه: 21دقیقه
5
(2)

خلاصه کتاب « ایمان دیوانه وار | Crazy faith » اثر « مایکل تاد | Micheal Thod » دیوانگی به نظر می‌آید، تا وقتی که پیش بیاید

این کتاب درباره چیست؟

کتاب ایمان دیوانه وار منتشر شده در سال 2021، به بررسی ذات چندوجهی ایمان در عصر مدرن می‌پردازد. این کتاب توضیح می‌دهد که چگونه، داستان‌های کتب مقدس هنوز نسبت به چالش‌هایی که ما امروزه مواجه هستیم، صدق می‌کنند و راه حل‌هایی مبتنی بر ایمان را برای رهایی از اضطراب زندگی روزمره ارائه می‌دهد.

چه کسانی باید این کتاب را بخوانند؟

  • افراد معتقد که با ایمان خود درگیرند.
  • هر کسی که در حال عبور از دوره‌ای از آشوب در زندگی است.
  • علاقه مندان به آموزه‌ها و داستان‌های انجیل.

نویسنده این کتاب کیست؟

مایکل تاد نویسنده کتاب «الگوهای رابطه»، یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز است. او همچنین از سال 2015 کشیش رهبر کلیسای تبدیل در تولسای اکلاهما است.

ایمانتان را ارتقاء دهید

آیا به دنبال چیزی بزرگ‌تر، بهتر و معنادارتر در زندگی هستید؟ شاید می‌خواهید کسب‌وکار خودتان را راه بیندازید، یا این‌که به دنبال پیدا کردن نیمه گمشده‌تان هستید، اما همیشه حس می‌کنید چیزی شما را عقب نگه می‌دارد.

این خلاصه کتاب نشان می‌دهد که چگونه خدا می‌تواند به شما برای غلبه بر موانع زندگی‌تان کمک کند. اگر با عدم اعتمادبه‌نفس، کمبود منابع یا فقط تنبلی درگیر هستید، این کتاب راهنمای شما برای به‌کارگیری قدرت خاص ایمان، در مواجهه با این موانع است.

کتاب دیوانگی ایمان، پر از داستان‌های انگیزشی انجیل، نشان می‌دهد که چگونه خدا می‌تواند به زندگی روزمره ما وارد شود. در این کتاب راه‌های مختلف رسیدن به خدا و کمک گیری از او برای ساخت زندگی مد نظرتان را خواهید آموخت.

در این خلاصه کتاب خواهید آموخت:

  • چطور یک قلم و کاغذ می‌تواند معجزه‌ای در زندگی‌تان وارد کند.
  • داستان توماس شکاک به ما چه چیزی درباره ایمان می‌آموزد؟
  • و چرا باید بیشتر شبیه یک معمار فکر کنید.

ایمان دیوانه، غیرممکن را ممکن می‌کند

تصور کنید که در زمان سفر کرده و به سال 1899 رفته‌اید. مردمی را می‌بینید که در سکوی ایستگاه قطار ایستاده‌اند و شما به آن‌ها می‌گویید که تنها چند سال دیگر، یک نفر پیش نمونه‌ای از یک پرنده بال آهنین خواهد ساخت که به هرجایی می‌تواند پرواز کند. می‌گویید که اسم آن، هواپیما خواهد بود. به نظرتان مردم چگونه واکنش می‌دهند؟ احتمالاً می‌گویند که دیوانه‌اید.

حالا تصور کنید که در سال 1950، در جنوب ایالات متحده‌اید، جایی که سیاه پوستان آمریکایی حتی اجازه نداشتند در یک اتاق کنار سفید پوستان غذا بخورند.

شما به چند سفید پوست این دوره می‌گویید که تنها چند دهه دیگر، کودکان سفید پوست و سیاه پوست با همدیگر به مدارس یکسان رفته و حتی با هم ازدواج می‌کنند. این افراد نه‌تنها شما را دیوانه لقب می‌دهند بلکه ممکن است به شما حمله نیز بکنند.

پیام کلیدی اینجا است: ایمان دیوانه، غیرممکن را ممکن می‌کند.

علی‌رغم همه چیز، هر دوی موارد بالا، واقعاً اتفاق افتادند. فکرهایی که زمانی دیوانه‌وار به نظر می‌رسیدند، به واقعیت پیوستند. این موضوع، سوالی را مطرح می‌کند: چطور می‌توان در زندگی به غیرممکن دست یافت؟

پاسخ در داشتن ایمان دیوانه‌وار است. تعریف ساده ایمان داشتن؛ باور داشتن چیزی بدون توانایی اثبات آن است. در زندگی روزانه، ممکن است ایمان داشته باشید یک روز یک ازدواج موفق خواهید داشت، حتی اگر در گذشته روابط ناسالم و بدی رو از سر گذرانده باشید. یا ممکن است صد در صد اعتقاد داشته باشید که میراثی از ثروت و سعادت را برای فرزندان و نوادگانتان در آینده به جا خواهید گذاشت، حتی اگر در فقر به دنیا آمده باشید.

این حس فوق‌العاده‌ی ایمان را می توان با تفکری دوباره در بنیادهای زندگی به دست آورد.

اما متأسفانه بسیاری از ما بر بنیان‌های لرزان عدم اعتماد به نفس و اصول درجه چند زندگی می‌کنیم. اما اگر قصد دارید رؤیاهای بزرگ را دنبال کنید، باید مثل یک معمار فکر کنید. وقتی که یک مهندس معمار، یک آسمان‌خراش را طراحی می‌کند، تمرکز فوق العاده‌ای بر پایه ساختمان می‌گذارند و اغلب، تا چند طبقه زیر زمین، کار پی‌ریزی انجام می‌شود. این عمق زیاد به این معنی است که سازه نه‌تنها بسیار بلند خواهد بود، بلکه در مقابل باد و باران و لرزه‌های زمین نیز مقاوم خواهد بود. شما نیز با بنا قرار دادن بنیان‌هایتان در کلام خدا و توکل به برنامه‌های او، می‌توانید به معمار زندگی خود بدل شوید.

با قدم‌های کوچک، به ایمان دیوانه‌وار برسید

می‌دانیم که پیش از دویدن باید راه رفتن را یاد بگیریم، اما وقتی کار به ایمان می‌رسد، باید ابتدا بخزیم؛ پیش از آن که راه برویم. نویسنده کتاب این مرحله خزیدن را، بچه ایمان می‌نامد، که به پیشرفت‌های کوچک اما پیوسته اشاره دارد.

وقتی که در باشگاه شروع به وزنه‌برداری می‌کنید، هیچ وقت با سنگین‌ترین وزنه شروع نمی‌کنید. به طور مشابه، وقتی که نویسنده همسر خود را نخستین بار دید، درجا ادعای عشق همیشگی برای او نکرد. در عوض، بدون عجله شروع به شناخت او، تحت تأثیر قرار دادن و خنداندن او کرد.

پیام کلیدی این است: با قدم‌های کوچک، به ایمان دیوانه‌وار برسید.

وقتی که قدم‌های کوچک به سمت اهداف بزرگ بر می‌دارید، شما صبوری و تعهدی که برای موفقیت نیاز دارید بکار می‌گیرید. تنها مشکل برای اکثر ما، این است که کوچک قدم برداشتن را نمی‌خواهیم، بلکه همه‌چیز را همین الآن می‌خواهیم. این موضوع شاید به خاطر فرهنگ راحت‌طلبی مدرن ما باشد. مثلاً، چند بار تا به حال به جای پختن یک غذای خانگی خوب، فقط غذای بیرون بر گرفتید و با مایکروفر گرم کردید؟

اما وقتی که کار به دستیابی به درونی ترین خواسته‌هایمان می‌رسد، میانبری وجود ندارد.

به نوح و کشتی‌اش فکر کنید. پویش نوح برای ساخت کشتی‌اش و نجات بشریت از سیلاب با سوار کردن جفت‌های حیوانات آغاز نشد. بلکه با بچه ایمان او آغاز شد، از زمانی آغاز شد که او تبر به دست گرفت و ایمان و جرأت کافی برای قطع اولین درخت را داشت. خیلی از آدم‌ها دوست دارند وقتی که باران شروع می‌شود در کشتی باشند، اما تعداد کمی هستند که حاضرند ابتدا یک جنگل درخت را قطع کنند. ما می‌خواهیم که پاداش الهی را دریافت کنیم، اما کمتر کسانی از ما صبر کافی برای آهسته قدم برداشتن به سمت آن را داریم.

چطور بچه ایمان را به دست بیاوریم؟ برای شروع باید شجاعت کافی را داشته باشید تا چیزی بهتر از آنچه در حال حاضر دارید را تصور کنید و اعتماد کنید که خدا درنهایت کمکتان خواهد کرد تا به آن برسید.

پس چشم‌هایتان را ببندید و تصور کنید که در محل مورد علاقه تعطیلاتتان، همراه با کسی که دوستش دارید هستید و نوشیدنی مورد علاقه‌یتان را می‌نوشید. حالا به خودتان بگویید که هر کجای این دنیا که هستید، چه در بیمارستان، یک خانه فرسوده یا حتی در زندان؛ یک روز به آن محل خواهید رسید.

خدا و ایمان گاهی یک «شاید بزرگ» به نظر می‌رسند

به عنوان یک کشیش، نویسنده به پاسخ درباره سؤالات درخصوص ایمان عادت دارد. در طی سال‌ها، سؤال‌های یکسان، مدام برای او مطرح شده‌اند. مردم می‌پرسند، چطور می‌توانم مطمئن باشم که خدا واقعاً وجود دارد؟ یا چطور می‌توانم مطمئن باشم آینده‌ای مطمئن پیش رویم وجود دارد که به آن امیدوار باشم؟ پاسخ نویسنده شاید غافلگیرتان کند. به جای تلاش برای مطمئن کردن افراد نسبت به شبهاتشان، او می‌گوید که در واقع ما نمی‌توانیم واقعاً مطمئن باشیم که خدا وجود دارد یا آینده مان آنطور که می‌خواهیم خواهد بود.

پیام کلیدی اینجا این است: خدا و ایمان گاهی یک «شاید بزرگ» به نظر می‌رسند.

کلمه شاید برای شما به چه معناست؟

بسیاری از ما شاید را همان نه می‌دانیم. اما نویسنده اینطور فکر نمی‌کند. به نظر او همه ما باید رویکردمان نسبت به شاید را تغییر دهیم. دفعه بعدی که به شاید به عنوان نه فکر کردید، ذهنتان را به این احتمال که شاید واقعاً معنی بله بدهد هم باز کنید و شاید یک معجزه اتفاق بیفتد.

ایمان ارتباطی بسیار قوی با شاید دارد، چرا که اعتقاد به خدا آنجایی آغاز می‌شود که یقین ما به پایان می‌رسد. وقتی که به چیزی یقین داریم، وقتی که هیچ شکی نداریم، جایی برای ایمان نیست. نیازی نیست که اعتمادمان را در خدا قرار دهیم چرا که خودمان همه پاسخ‌ها را داریم. اما در آن شرایطی که نامطمئنیم، باید خودمان را به خدا و پیامبرانش بسپاریم و قبول کنیم که کارهای آن‌ها از راه‌های مرموزی خواهد بود که همیشه برای ما قابل فهم نیست. مثلاً این بند از انجیل را در نظر بگیرید که در آن خدا می‌گوید: «افکار من هیچ چیزی شبیه به افکار شما نیستند و روش‌های من بسیار فرا تر از آنچه بتوانید تصور کنید است.»

پس دفعه بعدی که فکر کردید چیز شگفت‌انگیزی شاید برایتان اتفاق بیفتد، قدر این فکر را بدانید و خوشحال باشید. حتی اگر یقین نداشته باشید که خدا برایتان فراهم خواهم کرد، این موضوع ایمانتان را لکه‌دار نمی‌کند. مسیر منتهی به سرنوشت فردیتان معمولاً تاریک است. اما در حالی که این مسیر را طی می‌کنید، خدا به تدریج راه را روشن می‌کند. این زیبایی داشتن ایمان شایدی است.

ایمان شایدی نویسنده در آنچه او قانون 51 درصد می‌نامد مشهود است. او معتقد است که شما کافیست تنها 51 درصد ایمانتان را به چیزی اختصاص دهید تا 100 درصد به آن متعهد شوید. این موضوع را در نظر بگیرید که در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، اگر یک نامزد به 51 درصد آرا دست پیدا کند، این مقدار برای او کافیست تا رئیس جمهور بعدی شود. به عبارت دیگر، پیشرفت می‌تواند حتی بدون 100 درصد اطمینان اتفاق بیفتد. به همین علت است که شعار نویسنده “پیشرفت، نه کمال” است.

وقتی که با ایمان تنبل عمل می‌کنیم، دید خدا را کامل دنبال نمی‌کنیم

گاهی اوقات حتی بهترین دوستانمان هم به خاطر تنبلی برای ما حاضر نمی‌شوند. در شب آخرین شام، حضرت عیسی فقط همراهی و عشق می‌خواست، او می‌دانست که یکی از شاگردانش به زودی به او خیانت خواهد کرد. بعد از شام، او از نزدیک‌ترین دوستانش، پیتر، جیمز و جان خواست که او را در باغ گتسمان همراهی کنند. اما وقتی که شروع به قدم زدن در باغ کرد، به پشت نگاه کرد و دید که دوستانش به خواب رفته بودند. این نمونه کاملی از آن چیزی است که نویسنده آن را ایمان تنبل می‌نامد.

زمانی که شاگردان مسیح، به خواب رفتند، به خاطر بی‌اهمیتی شان نبود. بلکه فقط در آن لحظه آن‌ها به ضعف تن خود تسلیم شدند.

پیام کلیدی اینجا است: وقتی که با ایمان تنبل عمل می‌کنیم، دید خدا را کامل دنبال نمی‌کنیم.

البته هیچ‌یک از ما بی‌نقص نیست و همه ما گاهی تنبلی می‌کنیم. اما ایمان تنبل، زمانی که شما را از دنبال کردن مسیری که خدا پیش رویتان قرار داده باز می‌دارد، مشکل‌ساز می‌شود.

مثلاً فکر کنید که رویای یک کسب و کار برای خودتان را دارید و به خدا ایمان دارید که این سرنوشت شما است تا این رؤیا به واقعیت بپیوندد. اما مشکل اینجاست که نمی‌توانید دخل و خرجتان را متعادل کنید. به جای صرفه‌جویی، پس‌انداز و سخت کار کردن، لم می‌دهید و به ندرت کار می‌کنید.

وقتی هم کسی از شما می‌پرسد که چرا تلاش بیشتری برای رسیدن به خواسته‌هایتان نمی‌کنید، پاسخ راحتی می‌دهید. می‌گویید که: نمی‌دانم واقعاً توانایی رسیدن به رؤیاهایم را دارم یا نه، پس منتظر خدا هستم تا نشانه و انگیزه بیشتری به من بدهد.

حقیقت این است که خدا همین الآن هم تمام انگیزه‌ای که نیاز دارید را به شما داده است. حالا تنها کافیست که شما بار را به دوش بگیرید و رؤیاهایتان را به حقیقت بدل کنید.

علی‌رغم قدرتش، خدا نمی‌تواند کار سخت شما را برایتان انجام دهد. به این دلیل است که شما باید، ایمان تنبلتان را به آنچه نویسنده، ایمان فعال می‌نامد تبدیل کنید. وقتی که با ایمان فعال ظاهر می‌شویم، علاقه‌مان نسبت به خدا و کلامش را از طریق اعمالمان نشان می‌دهیم. ممکن است به نظر برسد که صبر کردن برای این که خدا نقشه راهی پیش رویتان بگذارد آسان‌تر به نظر برسد، اما اگر منتظر آن بمانید، ایمان تنبل شما درنهایت به ایمان مرده تبدیل می‌شود. وقتی که شما نتوانید عمل را آغاز کنید، درجا می‌زنید و نهایتاً امید و آرزوهایتان می‌میرند. طولی نمی‌کشد که ایمانتان نیز کشته می‌شود.

پس دفعه بعدی که خودتان را مشغول به دعا برای این که چیز خوبی از آسمان به دامنتان بیفتد دیدید، آن دعا را به یک عمل مثبت تغییر دهید.

با ثبت دعاهایتان روی یک کاغذ، کمک کنید آن‌ها به واقعیت بپیوندند

شاید تمام چیزی که برای ورود یک معجزه به زندگی‌تان نیاز دارید یک قلم و کاغذ باشد. زمانی که نویسنده کتاب، مایکل، در مدرسه بود، خانواده‌اش وضع مالی بدی داشته و توان خرید کتانی های خوشگل و باحالی که او خیلی دوست داشت را نداشتند. اما چه کاری از دست او بر می‌آمد؟ نقاشی کردن آن‌ها. با کمک یک خط‌کش و کمی هنر نقاشی، او نقاشی دقیقی از همان کتانی هایی که می‌خواست کشید. یکجوری، تنها با گذشت چند هفته، کتانی ها از روی کاغذ و روی پایش آمدند.

پیام کلیدی این است: با ثبت دعاهایتان روی یک کاغذ، کمک کنید آن‌ها به واقعیت بپیوندند.

چطور شد که داشتن آن کتانی های گران قیمت به یک واقعیت تبدیل شد؟ به وسیله ایمان مایکل، خانواده‌اش از طریق خدا پول لازم را جمع کردند. واقعاً به همین سادگی بود.

زمانی که ما بزرگ‌ترین رؤیاهایمان را تشریح کرده و روی یک کاغذ به خدا نشان می‌دهیم، او را تشویق می‌کنیم که کارش را انجام دهد. با گذاشتن زمان برای نقاشی کردن کتانی های رویایی‌اش، مایکل، به خدا اعتماد می‌کرد که آن‌ها را فراهم کند. با این کار او یک تمرین کوچک به عضلات ایمانش می‌داد.

شاید احمقانه به نظر برسد اما شما هم می‌توانید چیزهایی که دوست دارید را به زندگی‌تان دعوت کنید. مثلاً در کتاب مقدس، خدا به ما دستور می‌دهد که: «آرزویت را بنویس و آن را ساده تشریح کن.»

تجربه مایکل از رزق الهی، در همه زندگی‌اش با او همراه بوده و او به نوشتن درونی‌ترین خواسته‌هایش روی کاغذ ادامه می‌دهد.

زمانی که او به عنوان کشیش جدید کلیسای تبدیل در اکلاهما مشغول به کار شد، این کلیسا در یک ساختمان که قبلاً یک فروشگاه بود واقع شده و جمعیت شرکت‌کننده کوچکی، عمدتاً از آفریقایی-آمریکایی‌ها داشت. خرد سنتی به مایکل می‌گفت که با توجه به آفریقایی آمریکایی (سیاه پوست) بودن خودش، بعید است که او موفق شود طیف گسترده‌تری از مردم را برای عبادت به کلیسا جذب کند.

همچنین تجربه به او نشان داده بود که افزایش مراجعه و کمک‌های به کلیسا از جمعیت کلیسا نیز سخت خواهد بود، چرا که اغلب افراد وقتی مسئول جدیدی وارد می‌شود مقداری فاصله می‌گیرند. اما هیچ‌یک از این چیزها برای نویسنده اهمیتی نداشت، چرا که او از قبل چشم اندازش برای کلیسای تبدیل را نوشته بود. او نوشته بود که این کلیسا تبدیل به یک جامعه بزرگ، چند نژادی و چند نسلی خواهد شد که توان خرید فضایی عظیم در یک مرکز خرید نزدیک را خواهد داشت.

و حدس بزنید چه شد؟ خدا آنچه او روی کاغذ نوشته بود را دید و مشغول به کار شد. این روزها، کلیسای تبدیل، حتی از آنچه که بر روی ورق کاغذش تصور کرده بود نیز بزرگ‌تر و موفق‌تر شده است.

بلند بلند دعا کردن به دعاهایتان قدرت بیشتری می‌دهد

چند لحظه، زیبایی و شگفتی های دنیای اطرافتان را در نظر بگیرید. اجازه دهید که ذهنتان بر شکوه کوهستان‌ها، اعماق اقیانوس‌ها و آواز پرندگان صبح پرسه بزند. چگونه خدا همه این چیزها را آفرید؟ به سادگی با تنها لغاتش.

داستان انجیل از آفرینش، قدرت بالای حرف گفته شده را برجسته می‌کند. زمانی که خدا خواست تا تاریکی را از بین ببرد، او گفت: «بگذار نور باشد». در طی آفرینش زمین او هرچه می‌خواست به‌وجود آید را «گفت». این نمونه کاملی از آن چیزی است که نویسنده آن را ایمان شروع می‌نامد.

پیام کلیدی اینجا این است: بلند بلند دعا کردن به دعاهایتان قدرت بیشتری می‌دهد.

شاید برایتان سؤال باشد که چرا باید خواسته‌هایتان را در قالب کلمات قرار دهید؟ بالأخره مگر خدا عالِم به همه چیز نیست؟ پاسخ این است که بله، خدا عالم مطلق است، ولی با این وجود او عاشق شنیدن صدای ما در دعاهایمان است.

چرا؟

چون او می‌داند که به زبان آوردن ایمانمان، آن را قوی‌تر می‌کند. به عنوان مثال، نحوه آموزش حرف زدن به کودکان را در نظر بگیرید. اگرچه وقتی به چیزی اشاره می‌کنند و شروع به گریه و پا کوبیدن می‌کنند، ممکن است متوجه باشیم که چه می‌خواهند، ولی با این وجود از آن‌ها می‌خواهیم که از زبانشان استفاده کنند. می‌خواهیم که مهارت‌های زبانی‌شان را پرورش دهند تا زمانی که بزرگ شدند، هنوز مشغول اشاره کردن و پا کوبیدن برای گرفتن آنچه می‌خواهند نباشند. به طور مشابهی، همه ما فرزندان خدا هستیم و او از ما می‌خواهد که زبان ایمانمان را رشد دهیم تا بتوانیم با او به بهترین نحو ارتباط برقرار کنیم.

بیان ایمان در عمل چگونه است؟ با استفاده از تخیلتان شروع می‌شود. چیزی را تصور کنید که از خدا می‌خواهید در آینده در زندگی‌تان ظاهر کند. مثلاً، فرزند کوچک نویسنده، اوتیسم داشته و صحبت کردن برای او مشکل است. نویسنده ایمان دارد که درنهایت خدا به او کمک خواهد کرد که یک جمله کامل را کنار هم بگذارد. پس او تصور لحظه‌ای را می‌کند که پسرش در حال انجام یک ارائه در کلاس مدرسه‌اش است.

وقتی آنچه که می‌خواهید را تصویرسازی کردید، زمان آن است که ایمانتان را اظهار کنید. این کار را می‌توانید با تظاهر به این که خواسته‌هایتان واقعاً در همان لحظه و در مقابل چشم‌هایتان در حال شکل‌گیری هستند شروع کنید. درباره آن نظر بدهید، بگویید که چقدر بابت این اتفاق شکرگزار هستید. ممکن است هر کسی که شما را در این حالت ببیند تصور کند که دیوانه هستید، اما مهم نیست. شما خواهید دانست که شما کاملاً عاقلید، فقط یک ایمان دیوانه دارید.

حتی قوی‌ترین مؤمنان هم با ایمانِ محو شونده دست و پنجه نرم می‌کنند

حقیقت تلخی است که ما در دنیایی عادلانه زندگی نمی‌کنیم. ما کسانی که دوست داریم را از دست می‌دهیم، کارهای سختمان ممکن است به شکست منتهی شوند و گاهی اوقات کاملاً امیدمان را از دست می‌دهیم. از دست دادن، در همه اشکالش، بخشی ناگزیر از زندگی است. در حین یک دوره آشوب، ایمان دیوانه ما می‌تواند به ایمان محو شونده تبدیل شود. زمانی که ایمانمان محو می‌شود، شک می‌کنیم که آیا واقعاً خدا طرف ما است.

همه ما در دوره‌ای از زندگی‌مان، ایمان محو شونده را تجربه می‌کنیم. به عنوان مثال، وقتی که نویسنده فرزندش را می‌دید که در حال تقلی برای رشد و صحبت کردن است، از خودش می‌پرسید که آیا واقعاً خدا آینده روشنی که او برای فرزندش از او می‌خواهد را فراهم خواهد کرد؟

پیام کلیدی اینجا است: حتی قوی‌ترین مومنان هم با ایمان محو شونده دست و پنجه نرم می‌کنند.

داستان توماس شکاک در انجیل را به یاد بیاورید. پس از رستاخیز مسیح از مرگ، او به سراغ شاگردانش رفت تا بازگشت اعجاز انگیزش را به آن‌ها نشان دهد. اما زمانی که برای بازدید از شاگردش توماس آمد، او در خانه نبود و نتوانست معجزه بازگشت مسیح را با چشمان خودش ببیند. بعد از آن که توماس از آنچه اتفاق افتاده بود مطلع شد، ناراحت و قلب شکسته شد. او چطور می‌توانست باور کند که مسیح واقعاً زنده است، در حالی که مسیح پیش او نیامده بود. او احساس کرد که رها و نادیده گرفته شده است و ایمان او شروع به محو شدن کرد.

اما آنچه پس از آن رخ داد، راه درمان ایمان در حال محو را نشان می‌دهد. اگرچه توماس شک‌های خود را داشت، او در کنار دیگر شاگردان باقی ماند. او تسلیم نشد و به خانه و انزوا نرفت. این نکته مهمی است. زمانی که احساس می‌کنید می‌خواهید تسلیم شوید، تنهایی گذراندن آسان است. اما این اشتباه است؛ اگر می‌خواهید که لطف خدا را حس کنید، بهترین راه این است که خود را با افرادی که هنوز ایمان دیوانه دارند، مثل دیگر شاگردان مسیح، محصور کنید. نهایتاً، صبر توماس نتیجه داد و مسیح دوباره در میان شاگردانش ظاهر شد. این بار توماس آنجا بود و مسیح مستقیماً با او صحبت کرد.

اگر با ایمان خود در حال تقلایید، بدانید که خدا احساستان را می‌داند. فقط هر روز به حضورتان ادامه دهید، حتی اگر در قلبتان احساس شک می‌کنید. نهایتاً، خدا به دیدارتان خواهد آمد و ایمان دیوانه که تمام این مدت در اعماق جودتان بود را باز خواهد گرداند.

پیام کلی کتاب ایمان دیوانه وار

Crazy Faith by Michael Toddپیام کلیدی این کتاب این است که:

هر چیزی که ارزش انجام دادن داشته باشد، سخت است. زمانی که به برنامه خدا برای شما اعتماد داشته باشید، اتفاقات شگفت‌انگیزی می‌افتند. حتی زمانی که شک و ترس در مسیر ایمانتان قرار می‌گیرد، هنوز می‌توانید مسیرتان را به او پیدا کنید. با برداشتن قدم‌های کوچک، کنار آمدن با عدم قطعیت و اولویت‌بندی اعمال، می‌توانید به سمت خدا بازگشته و از عشق او قدرت بگیرید.

در آخر یک توصیه کاربردی:

به شرایط جدید فرصتی بدهید.

نخستین باری که شاگردان او را در حال راه رفتن بر روی آب دیدند، آن‌ها شگفت زده نبودند بلکه ترسیده بودند. مسیح هرگز این چنین مقابل آن‌ها ظاهر نشده بود و آن‌ها حتی مطمئن نبودند که این خود او بود. این داستان به ما می‌آموزد که همیشه نمی‌توانیم به برداشت اولمان اعتماد کنیم. گاهی اوقات با شرایط ناآشنا یا حتی ترسناک روبه‌رو می‌شوید. اما پیش از آن که فرض گیری بدترین حالت، ذهنتان را به این احتمال که ممکن است این ظهور خدا به نحو دیگری در زندگی‌تان باشد باز کنید. پیش از آن که با عجله، ناشناسی را کنار بزنید، مدتی با آن وقت بگذرانید و سعی کنید خوبی را در آن ببینید.

میانگین امتیاز 5 / 5 | تعدا آرا: 2

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.