خلاصه کتاب تمرکز به سرقت رفته

چرا نمی توانیم تمرکز کنیم؟ خلاصه کتاب تمرکز به سرقت رفته

زمان مطالعه: 27دقیقه
5
(4)

خلاصه کتاب « تمرکز به سرقت رفته | Stolen focus » اثر « یوهان هری | Johann Hari » | چرا نمی توانید تمرکز خود را حفظ کنید؟ چگونه توانایی تفکر عمیق خود را بازگردانید؟

این کتاب درباره چیست؟

کتاب «تمرکز به سرقت رفته» منتشر شده در سال 2020، با تجربه نویسنده، یوهان هری، با یک معضل متداول آغاز می شود: نزول بازه توجّه او. او حس میکند که غیر از توییتر و خبر های آنلاین، روی چیز دیگری نمی تواند تمرکز کند. در طی حدود سه سال، هری تلاش می کند تا ریشه این معضل را پیدا کند. او متوجه یک بحران توجه سراسری می شود که همه‌ی دنیا را تحت تاثیر قرار داده است.  از شبکه های اجتماعی تا فرهنگ راندمان کاری، هری مقصّرین پشت تمرکز به سرقت رفته ما را مشخص کرده و به ما می‌گوید که چگونه می توانیم تمرکزمان را پس بگیریم؟

چه کسانی باید این کتاب را بخوانند؟

  • افرادی که فکر می کنند دیگر همچون گذشته قادر به تمرکز کردن نیستند.
  • افراد چندکاره با برنامه کاری پر، که هنوز حس می کنند به قدر کافی کار نمی کنند.
  • هر کسی که در شبکه های اجتماعی فعالیت می کند!

نویسنده این کتاب کیست؟

یوهان هری، یک خبرنگار و نویسنده است. او نویسنده کتاب هایی با موضوعات مختلف، از جنگ علیه مواد مخدر تا بیماری روانی است که در صدر لیست پر فروش ترین کتاب های نیویورک تایمز قرار گرفته و به 38 زبان دنیا ترجمه شده اند.

ماجرای چگونگی از دست دادن توانایی تمرکزمان و چگونگی بازپس گیری آن

برای همه ما پیش آمده. پشت میز و آماده کار نشسته اید که پیامکی دریافت می کنید. در این حین که در حال پاسخ دادن به پیام هستید، یک هشدار خبر نیز پدیدار شده و شروع به خواندن خبر می کنید؛ اما در حالی که هنوز سرتیتر خبر را کامل نخوانده اید، یک هشدار دیگر می آید؛ یک نفر عکسی که دیروز پست کردید را لایک کرده است. بعد از اینکه می بینید چه کسی بوده که تصویرتان را لایک کرده است، می بینید که آن ها هم تصویر جدیدی پست کرده اند؛ چه کسی توی تصویر است؟ یک دوست جدید؟ همینطور که عکس ها را ورق میزنید، یک هشدار دیگر پدیدار می شود. راستی داشتم چه کار می کردم؟ آها، درسته؛ کار.

اگر در تعجبید که چه بلایی به سر ظرفیت تمرکزتان آمده، شما تنها نیستید. به نظر میرسد که بازه تمرکزی ما، به طور دسته جمعی به طرز خطرناکی در حال کاهش است و هر سال، حواس پرتی های بیشتری به جمع اضافه می شوند.

متاسفانه این موضوع اتفاقی نیست. از “سیلیکون ولی” (محل حضور شرکت های بزرگ فناوری و شبکه های اجتماعی) تا محل کار های امروزی‌مان، نیروهایی فرای کنترل ما، مدام در حال کار برای از بین بردن توانایی تمرکز عمیق و مقاومت ما مقابل حواس پرتی هستند.

اما چطور به اینجا رسیدیم؟ آیا راهی برای فرار از این پرتگاه توجه وجود دارد؟ این ها سوالاتی اند که در خلاصه کتاب تمرکز به سرقت رفته ی یوهان هری به آن ها خواهیم پرداخت. پس گوشی های خود را روی حالت پرواز قرار داده و توجه کاملتان را به 5 نکته مهم پیش رو اختصاص دهید که داستان پشت این بحران جهانی را بیان می کنند.

در این خلاصه کتاب خواهید آموخت:

  • چگونه شبکه های اجتماعی برای دوشیدن تمرکز شما طراحی شده اند؟
  • ارتباط بین دکمه لایک اینستاگرام با آزمایشات حیوانی دهه 50 میلادی چیست؟
  • و چرا صرف زمان کمتری در محل کار ممکن است در واقع راندمان کاریتان را بالا ببرد؟

شما تنها نیستید؛ همه در حال تقلا برای تمرکز هستند

اگر به سبک زندگی مدرن، روزگار را میگذرانید؛ حتما متوجه شده اید که چگونه به طور فزاینده ای، تمرکز کردن سخت تر می شود. در عین حال که به نظر همیشه سرتان شلوغ است به زور کاری را واقعا تمام می کنید.

در سال 2016 “سون لمان”، با همین مشکل روبرو شده بود. ظرفیت تمرکز او رو به کاهش بود و نسبت به حواس پرتی ها آسیب پذیر تر شده بود. لمان، پروفسوری در دانشگاه فنی دانمارک است. پس این احساس افول تمرکز را نادیده نگرفت. در عوض، او مطالعاتی را آغاز کرد تا ببیند آیا شواهد واقعی برای حدسیات او وجود دارد؟

با تحلیل معیار های متنوعی در پلتفرم های آنلاین، او و تیمش به نتیجه جالبی دست یافتند. در سال 2013، موضوعات صحبت هایی که در توییتر، ترند (پر طرفدار) میشدند به طور متوسط 17.5 ساعت باقی می ماندند تا اینکه افراد از آن ها خسته شده و به موضوعات دیگری می پرداختند. در سال 2016 این زمان به 11.6 ساعت کاهش پیدا کرده بود. این یک کاهش 6 ساعته در تنها 3 سال است. این مطالعه نتایج مشابهی را در دیگر پلتفرم ها همچون گوگل و ردیت نیز نشان می داد. در خلاصه؛ هرچه بیشتر در فضای آنلاین وقت گذرانده ایم، بازه توجهمان کوتاه تر شده اند.

پس آیا تنها اینترنت است که در حال از بین بردن توجه ما است؟

خب، بله. اما در عین حال خیر؛ مسئله خیلی به سادگی 0 و 1 ها نیست.

لمان همچنین همه کتاب هایی که از سال 1880 تا به امروز در گوگل بوکز قرار داده شده بود را نیز مورد تحلیل قرار داد و مشاهده کرد که این پدیده، در واقع پیش از اینترنت آغاز شده است. با گذر هر دهه، مسائل فراگیر، با سرعت بیشتر و فزاینده ای پدیدار و محو می شوند.

البته تحقیقات لمان بیشتر اجمالی و تنها نشان دهنده روند بودند تا تحقیقاتی جامع و اندازه گیری این جوانب به تنهایی راه قطعی برای کشیدن مسیر تکاملی بازه توجه ما نیست. اما اگر این موضوع را بپذیریم که تمرکز ما در حال از بین رفتن است، سوال بعدی که بوجود می آید، چرایی آن است.

مشخص کردن دقیق علت این موضوع، کار آسانی نیست؛ اما جای خوبی برای شروع، چیزی است که “رابرت کلویل”، کارگردان برنامه تنگ تفکر، “شتاب گیری عظیم” می نامد. اساساً نحوه دریافت اطلاعات ما در حال سرعت گیری است.  مثلا در قرن 19 میلادی، رسیدن اخبار از محلی به محل دیگر روز ها به طول می کشید. سپس فناوری هایی مانند تلگراف، رادیو و تلویزیون، سرعت پخش اطلاعات را افزایش دادند. علاوه بر این، ورودی های اطلاعاتی ما، شکل های متفاوتی که ما اطلاعات را از طریق آن ها دریافت میکنیم، چندین برابر شده اند. در دهه 80 میلادی، هر شهروند معمولی غربی، از راه های مختلف دریافت اطلاعات، چیزی معادل 40 روزنامه در روز، اطلاعات دریافت می کرد. تا سال 2004، این عدد به مقدار اعجاب انگیز 174 روزنامه رسید. امروز نیز تقریبا به طور قطع، این رقم بسیار بالاتر رفته است.

بدون شک اینترنت به این شتاب گیری قدرت بخشیده است. امروزه، نه تنها اطلاعات همه وقت در دسترس ماست؛ بلکه در واقع با دینگ و هشدار های تمام نشدنی، از طریق لپ تاپ ها و گوشی های هوشمندمان، به زندگی ما ورود می کنند.

مغز های ما هنوز با این شتاب وقف پیدا نکرده و تحقیقات نشان می دهند که هرگز نخواهند کرد. ظرفیت ما برای تمرکز، یک زمینه مطالعاتی نوظهور است؛ اما تحقیقات صورت گرفته بر روی تندخوانی، نشان می دهند که یک ظرفیت محدود برای سرعت پردازش اطلاعات ما وجود دارد و همانطور که عصب شناسان اشاره می کنند، ظرفیت شناختی مغز انسان ها در طی 40 هزار سال اخیر، دچار تغییر چندان بزرگی نشده است؛ اما میزان اطلاعاتی که ما به مغز هایمان وارد می کنیم، به طور نجومی افزایش پیدا کرده اند.

واقعا جای تعجبی ندارد که تمرکز کردن برای ما مشکل شده است.

برنامه‌ها و پلتفرم‌های آنلاین، نه به طور تصادفی؛ بلکه براساس طرّاحیشان معتاد کننده اند

فیسبوک، اینستاگرام، توییتر و…
این موضوع که این بستر های آنلاین مقدار بسیار زیادی از وقت شما را می خورند، یک نقص طراحی نیست. آن ها باید معتاد کننده باشند. بالأخره یک دلیلی دارد که شرکت های سیلیکون ولی، مشتریانش را “کاربر” خطاب می کنند.

این طراحی از کجا نشأت گرفت؟ پاسخ آسان است: آزمایشگاه فناوری های ترغیب کننده در دانشگاه استنفورد. در اوایل قرن 21، این آزمایشگاه این سوال را مطرح کرد که آیا نظریه های روانشناسان بزرگ رفتاری را می توان در کد های رایانه ای به‌کارگرفت؟ به عبارت دیگر، آیا فناوری، می تواند رفتار انسانی را تغییر دهد؟ و پاسخ همانطور که احتمالا حدس میزنید، «بله» بود.

به عنوان یک نمونه: یکی از روانشناسان مشغول به کار در آزمایشگاه، “بروس اسکینر” بود. اسکینر بخاطر آزمایشاتش بر روی موش ها مشهور بود. او موش را با تمرینی بی معنا مثل فشار دادن یک دکمه روبرو می کرد. اما موش هیچ علاقه ای به انجام آن نشان نمی داد. چرا باید می داد؟

پس اسکینر تمرین را تغییر داد. این بار، در ازای هر بار فشار دادن دکمه، به موش کاسه ای غذا پاداش داده می شد. اسکینر یافت که پاداش ها، حیوانات را به انجام کارهایی وا می داشت که به خودی خود هیچ معنایی نداشتند.

به نظرتان موش و دکمه، ارتباطی با شما ندارند؟ خب اسکینر الهام بخش ساخت دکمه های دیگری نیز بود که ممکن است آن ها ار بشناسید؛ دکمه هایی مثل لایک، اشتراک گذاری و کامنت. آن قلب ها، ایموجی ها و دکمه های ریتوییت، زیبایی های نما نیستند؛ بلکه آن ها برای « برنامه نویسی»  ما طراحی شده اند تا از شبکه های اجتماعی به وسیله پاداش هایی که به خاطر گذراندن وقتمان در این شبکه ها می گیریم، به طور اعتیاد آوری استفاده کنیم.

این دکمه ها ما را برای مدت زمان بیشتری مشغول نگه می دارند؛ اما آن ها تنها یکی از انواع عناصر طراحی هستند که برای آنلاین نگه داشتن ما ساخته شده اند. یک نمونه دیگر: پیمایش (اسکرول) بی پایان. در روز های اول اینترنت، صفحات وب تنها صفحه بودند. اغلب سایت ها از صفحات مختلف تشکیل شده بودند و وقتی که به پایان یک صفحه میرسیدید، برای رفتن به صفحه دیگر کلید صفحه بعد را کلیک می کردید. انتهای هر صفحه یک مکث پیش ساخته را به کاربر ارائه میداد. اگر میخواستید به گردش ادامه دهید، باید فعالانه بر روی کلیدی کلیک می کردید.

اینجاست که “آزا راسکین” وارد شد. او پیمایش (نوردش) بی پایان را ابداع کرد؛ صفحه محتوای مدام و بی نهایت بروزرسانی شونده ای که اکنون در صفحه اصلی نزدیک به همه شبکه های مجازی آنلاین استفاده می شود و وجود مقدار بی انتهایی از محتوا را به کاربر القا می کند. اگر دکمه های لایک و ریتوییت، افراد را فقط به مقدار بیشتری آنلاین بودن ترغیب می کردند، اسکرول بی پایان، آن ها را به آنلاین ماندن تا ابد ترغیب می کند.

راسکین، البته از ابداع خود پشیمان شده است. در ابتدا او اسکرول بی پایان را، هوشمندانه و کارآمد می دانست؛ اما وقتی که او متوجه تغییر عادات آنلاین افراد، از جمله خود او شد که این ویژگی باعث آن بود، آشفته شد. او متوجه شد که او مدت زمان بیشتر و بیشتری را در شبکه های اجتماعی می گذراند و شروع به حساب و کتاب کرد. او تخمین زد که اسکرول بی پایان، باعث میشود که کاربران معمولی 50 درصد زمان بیشتری در پلتفرم هایی همچون فیسبوک و توییتر بگذرانند.

مدل کسب و کار اکثر این پلتفرم ها، وابسته به زمان یا آنطور که شرکت ها عنوان می کنند: «تعامل » است. این عبارت، مقدار زمانی که هر کاربر با یک محصول صرف می کند را بیان می کند. این معیاری است که شرکت های فناوری برای اندازه گیری موفقیت خود استفاده می کنند؛ نه پول، بلکه دقایق. اما پول نیز بی نقش نیست؛ چرا که هر چه زمان بیشتری را به “تعامل” بپردازید، شرکت ها فرصت بیشتری برای فروش تبلیغات خواهند داشت. هر چه بیشتر تعامل کنید، شرکت ها امکان بیشتری برای تعقیب رفتار شما و ساخت پروفایلی اختصاصی برای هدف قرار دادن شما با تبلیغات مخصوص دارند. ما پرداختمان به شرکت هایی مثل فیسبوک و اینستاگرام را با پول انجام نمی دهیم؛ بلکه با یک کالای ارزشمند و پایان پذیر دیگر: توجهمان، هزینه پرداخت می کنیم.

در سیلیکون ولی، زمان برابر است با پول. پول مال آن هاست و زمان (توجه) از شما.

الگوریتم‌ها جنجال را بر همبستگی ترجیح می‌دهند

پلتفرم های آنلاین تمرکز ما را کاهش می دهند و از یکی از پر ارزش ترین منابع ما، توجهمان، برای سود مالی خود بهره می گیرند؛ اما همین پلتفرم ها می توانند با قدرت بخشی به جوامع و عمل همگانی نیروی مثبتی باشند.

برای درک بهتر این پتانسیل، سری به فاولا(نوعی محله فقیرنشین یا زاغه در برزیل است که به‌دلیل بی‌توجهی تاریخی و طولانی دولت‌ها ایجاد شده‌است) های “دو المائو” در “ریودوژانیرو” برزیل میزنیم. حکومت برزیل، رویکردی نظامی را نسبت به این منطقه کم درآمد پیش گرفته و مرتب تانک ها را برای سرکوب اعتراضات به آنجا می فرستد و این رازی آشکار بین مردم است که نیرو های پلیس به قصد کشت، تیراندازی می کنند. زمانی هم که کودکان بیگناه در مسیر گلوله آن ها قرار می گیرند، با جاگذاری مواد مخدر و اسلحه بر جسد آن ها، پلیس ادعا دفاع از خود می کند.

“رائول سانتیاگو”، در این منطقه زندگی می کند. او همچنین صفحه فیسبوکی با نام “Coletivo Papo Reto” را مدیریت می کند که فیلم های تیراندازی پلیس به مردم بی گناه را جمع آوری و منتشر می کند. این صفحه، بسیاری از مردم فاولاها را برای اعتراض به این برخورد ها تشویق کرده است و باعث شده که نظر عمومی نسبت به فاولا ها که معمولا در برزیل با بد بینی به آنها نگاه می شود، تغییر پیدا کند.

اما شرایط در آلمائو با پیروزی رئیس جمهور راست گرای افراطی جدید برزیل، “ژائیر بولسونارو”، بدتر از گذشته شده است و مسئله این است: پیروزی بولسونارو، همانند پیروزی صفحه سانتیاگو، تا حدی مدیون فیسبوک است. کارزار تبلیغاتی بولسونارو، شبکه های مجازی را با سر تیترهای زرد و هراس انگیز پر کرد و او پیروز انتخابات شد.

پس آنچه ما را متصل می کند، می تواند ما را جدا نیز کند. این روز ها به نظر میرسد که پلتفرم های آنلاین در تفرقه اندازی، بسیار بیشتر از همبسته سازی تاثیرگذار بوده اند و این ها همه بخاطر الگوریتم ها است.

اسکرول بی پایان را به خاطر دارید؟ محتوایی که شما در این صفحه ی تا ابد بروزرسانی شونده مشاهده می کنید، بر اساس زمان مرتب نشده اند. بلکه توسط الگوریتمی سازماندهی شده اند که طراحی شده تا ما را به ادامه اسکرول کردن وادارد. جدا شدن از محتوا های آرام و مثبت، آسان است؛ اما اگر چیزی در نظر ما جنجالی و شوک برانگیز برسد، معمولا به خواندن ادامه می دهیم. این موضوع بخشی از یک پدیده روانشناسی به نام “سوگیری منفی” است. به این مفهوم که تجربیات منفی بیشتر از تجربیات مثبت بر ما اثر می گذراند؛ پس منفعت شبکه های اجتماعی در آن است که کاربران خود را برانگیزد.

الگوریتم هیچ اصول اخلاقی ندارد و نه حمایت می کند و نه محکوم؛ بلکه تنها کد می سازد؛ اما افرادی که نتیجه آن را می بینند، احساس می کنند، باور می کنند و قضاوت می کنند. بعضی افراد هر چه بیشتر در معرض اخبار جعلی قرار بگیرند، این اخبار بیشتر برایشان عادی و حتی معتبر به نظر میرسد. مطالعه ای در سال 2018 که به تحلیل گروه های افراطی راست گرای آمریکایی پرداخته بود، به این نتیجه رسید که اکثر آن ها در وهله اول در یوتیوب به افراط گرایی رسیدند.

شما ممکن است با اخبار جعلی تعامل نکنید. شما حتی ممکن است در برخورد با چیز های تحریک کننده ای که در فضای مجازی می بینید، گوشی یا لپ تاپ خود را کنار بگذارید. شما شاید تصمیم بگیرید که توجه خود را به محتوا های تحریک کننده صرف نکنید؛ اما این موضوع هنوز بر شما تاثیر می گذارد.

ببینید، وقتی که پلتفرم های آنلاین، به محتوا های تفرقه و شوک برانگیز برتری بدهند؛ باعث فرسایش توان توجه جمعی ما، توانایی مان برای تمرکز بر روی موضوعات تاثیر گذار به عنوان یک جامعه نیز می شوند.

در دهه 70، دانشمندان کشف کردند که سوراخی در لایه اوزون وجود دارد. این سوراخ بخاطر گروهی از مواد شیمیایی به نام سی اف سی ها بوجود آمده بود که عموما در اسپری ها بکارگرفته می شدند. دانشمندان هشدار دادند که اگر این سوراخ گسترش پیدا کند، ما لایه حفاظتی مهمی در مقابل تشعشعات آفتاب را از دست خواهیم داد. زندگی بر روی زمین در خطر بود. فعالین محیط زیست علیه استفاده از سی اف سی ها تبلیغ و اعتراض کردند و از دیگر مردم خواستند تا به این کارزار بپیوندند. در نهایت، آن ها فشار کافی بر حکومت ها وارد کردند که استفاده از سی اف سی ها ممنوع شد. این یک داستان موفقیت محیط زیستی است؛ اما نتیجه این ماجرا می توانست متفاوت باشد؛ اگر ما توان تمرکز توجه جمعی‌مان را، نخست بر روی علم و سپس اعتراضات هموطنانمان و در نهایت تلاش دست جمعی برای فشار بر روی حکومت برای قدغن سازی سی اف سی ها، نداشتیم.

آیا امروز ما امکان تمرکز توجه جمعی‌مان بر روی موضوعی مشابه را خواهیم داشت؟ پاسخ این سوال را الان هم می دانیم. تغییرات آب و هوایی، خطری جدی و فوری برای زندگی در زمین است؛ اما به نظر نمی رسد ما، همه به عنوان یک گونه، علم را درک کرده و یا حتی بر این موضوع به توافق برسیم که اصلا باید به حرف دانشمندان گوش داد یا خیر.

شبکه های اجتماعی می توانند نیروی مثبت قدرتمندی باشند؛ اما به جای استفاده از این پتانسیل، شرکت هایی مانند فیسبوک، تمرکزشان را بر سواستفاده از توجه ما قرار داده اند و در نتیجه در حال جنجال سازی و تفرقه اندازی میان ما هستند.

اخیراً فیسبوک، تحقیقاتی داخلی را با عنوان “زمین مشترک” به راه انداخت. هدف این تحقیق یافتن این بود که آیا واقعا الگوریتم های شرکت، اطلاعات جعلی و جنجال را برای درگیر نگه داشتن کاربران ترویج می دهد یا نه. بر اساس گزارش تحقیق، یافته ها بسیار واضحند. «الگوریتم های ما، از جذابیت تفرقه برای مغز انسان سوء استفاده می کنند.»

با این وجود، فیسبوک کار چندانی در خصوص این یافته های ترسناک نکرده است و البته همچنین ما. ما هم خیلی مشغول اسکرول بی پایانیم که کاری در این خصوص انجام دهیم.

چندکارگی را کنار بگذارید؛ لازمه‌ی بازیابی تمرکز، پیدا کردن روند است

در همین لحظه چند کار دارید انجام می دهید؟ ممکن است تنها در حال خواندن این خلاصه کتاب باشید بدون هیچ چیز دیگر. اگر این کار را می کنید، پس در حال تک کاری هستید.

اما به احتمال بیشتر، شما در حال انجام چند کار به صورت همزمان، مثل خواندن اخبار در صفحه کناری، گذاشتن غذا روی گاز، پاسخ دادن به پیام های دوستان و صحبت با اعضای خانواده‌تان هستید.

انداختن کاهش بازه توجهمان به گردن تجهیزات رایانه‌ای که دسترسی آسان به دنیای توجه خوار آنلاین را برایمان فراهم می کنند، کار آسانی است و البته چندان اشتباه هم نیست؛ اما مثل یک تصویر برش خورده زیبا در اینستاگرام، همه ماجرا این نیست.

یک مشکل اساسی در نوعی که ما تمرکز را چهارچوب بندی می کنیم وجود دارد.

ما در جامعه به طور فزاینده ای مصرف‌گرا زندگی می‌کنیم – جامعه‌ای که برای سرعت و بازده ارزش قائل است. در این شرایط، ما تشویق می‌شویم که توجه خود را بر اساس نتایج فوری “کمیت‌سازی” کنیم. توجه ما، منبعی است که به ما اجازه می دهد، تولید کنیم، به دست آوریم و از لیست کارهایمان خط بزنیم. اینجاست که چند کارگی وارد می شود، هر چه بیشتر بتوانیم به صورت همزمان به دست آوریم، توجهمان بهتر مصرف شده است. پس چرا توجهمان را در یک لحظه به چند کار اختصاص ندهیم؟

خب بخاطر اینکه معلوم شده است انسان ها به شدت در چند کارگی ضعیف هستند. عبارت “چند کاری”، توسط مهندسان کامپیوتر در دهه 60 برای توصیف عملکرد رایانه هایی با چند پردازشگر ابداع شده بود. هرگز قرار نبود که این عبارت در خصوص انسان ها بکار گرفته شود؛ چرا که نهایتاً ما تنها، یک پردازشگر داریم: مغزمان.

وقتی که ما چند-کاری می کنیم، درواقع در حال انجام همزمان چندین کار نیستیم؛ بلکه تنها داریم بین کارهای مختلف با سرعت بالایی جا به جا می‌شویم و هر بار که این تعویض انجام می شود، اثر “هزینه تعویض” اتفاق می افتد. وقتی که شما بین کار ها تعویض انجام می دهید یا در حین انجام کاری وقفه می اندازید، مغزتان نیاز به تنظیم مجدد دارد که عملکرد ذهنیتان را کاهش می دهد. مطالعه‌ای به سفارش “هیولت پاکارد”، گروهی را که بدون حواس پرتی روی یک وظیفه، کار می‌کردند، با گروهی که در طول انجام کار، حواسشان پرت شده بود، مقایسه کرد. این مطالعه نشان داد که اعضای گروهی که به طور موقت حواسشان پرت شده بود، به طور متوسط 10 نمره هوشی (IQ) را در حین انجام وظیفه خود از دست داده‌اند.

در یک فضای کاری که چند وظیفه بودن نشانه اوج بهره وری دانسته می شود، حواس پرتی عملا تشویق می شود. ما دائماً در حال پاسخ دادن به ایمیل ها، مشارکت در گفتگو های متعدد در خصوص پروژه های مختلف و کار کردن بر روی چندین صفحه مانیتور هستیم. در حقیقت در آمریکا، به طور متوسط هر کارمند عادی، 40 درصد وقت خود را در حال آنچه چندکاری خوانده می شود، می گذراند.

خوشبختانه، پادزهری برای چندکارگی وجود دارد؛ رویکردی نسبت به وظایف که تمرکز عمیق را تقویت می کند. روانشناس مجارستانی، “میهای چیکسنتمیهایی”، نخستین بار این حالت را کشف کرد که آن را “روند” نامید. او عنوان کرد: شما زمانی روند خود را می یابید که آنقدر جذب وظیفه پیش روی خود شده باشید که تمام حواستان نسبت به اطراف خود را از دست بدهید و بتوانید به اعماق چاهی از تمرکز درونی دست پیدا کنید. اگر تا به‌حال به قدری روی موضوعی، از صخره نوردی گرفته تا برنامه نویسی یا نقاشی، به قدری سخت تمرکز کرده باشید که گذر زمان از دستتان در رفته باشد، در آن زمان شما در حالت روندتان قرار گرفته اید. در روند، تمرکز شما بهتر و عمیق تر می شود و شما خیلی کمتر نسبت به حواس پرتی ها آسیب پذیر می شوید.

خبر خوب این است که به گفته چیکسنتمیهایی، اگر تنها چند شرط رعایت شوند، همه افراد توان دستیابی به روند را دارند. ابتدا، موضوعی که شما به آن می پردازید باید ذاتاً رضایت بخش باشد، وقتی که شما در روند قرار میگیرید، درواقع فرآیند است که شما را درگیر خود می کند و نه فرآورده. بنابراین اگر نسبت به وارد کردن اطلاعات، علاقه خاصی نداشته باشید، بعید است که در فرآیند پر کردن جدول های داده، روند را پیدا کنید.

دوم، کار پیش رویتان باید به اندازه کافی سخت باشد که تمام توجه شما را طلب کند؛ اما نه آنقدر سخت که ترغیب به رها کردن آن شوید.

و در آخر، تک کاری، ضروری است. برای رسیدن به سرچشمه تمرکز، شما باید همه توان ذهنی خود را به یک کار اختصاص دهید.

افراد با عملکرد عالی مثل ورزشکاران، موزیک دانان و دانشمندان، اغلب دستاورد هایشان را به توانایی دستیابی به حالت روند، نسبت می دهند؛ اما در جامعه ای که تصمیم گرفته به چند کارگی به عنوان یک فضیلت نگاه کند و در مقابل تمرکز عمیق، ارزش را به سرعت و خروجی بیشتر می دهد، عموم مردم دستیابی به حالت روند را سخت تر و سخت تر می یابند.

ما می‌توانیم توجّهمان را پس بگیریم

در دنیایی مجذوب شده با چند کارگی، جا باز کردن برای دیگر شکل های تمرکز مثل روند، عملی افراطی است؛ البته این کار امکان پذیر است؛ اما نه به سادگی و با فشردن یک دکمه. فعال کردن حالت پرواز گوشی تا وقتی که در سیستمی کار می کنید که مشوق چند کاری است و به بازدهی به هر قیمتی بها می دهد، چندان کارساز نخواهد بود. این خود سیستم است که نیازمند تغییر است.

خوشبختانه، تغییر در سیلیکون ولی، قریب الوقوع به نظر می رسد؛ چرا که طراحان واقع بین، شروع به حرکت علیه این بحران توجه ما کرده اند. مهندس سابق گوگل، “تریستان هریس” و همچنین آزا راسکین، بله، همان راسکین سازنده اسکرول بی پایان، امیدوارند شاهد ظهور یک رسانه اجتماعی غیر مغرضانه، از خاکستر بازه توجه فعلی ما باشند.

رسانه های اجتماعی برای ربودن توجه ما طراحی شده اند. اما هریس و راسکین، مطمئن هستند که این رسانه ها می توانند دوباره طراحی شوند تا توجه ما را بازگردانند. چشم انداز این شبکه اجتماعی جدید چطور خواهد بود؟ چند نظر وجود دارد.

برای شروع، اسکرول بی پایان حذف خواهد شد. همه‌ی آن دکمه های کوچک مثل قلب ها و لایک ها و اشتراک ها نیز ممکن است حذف شوند. در عوض ممکن است یک مرور روزانه از آنچه در صفحه شما اتفاق افتاده است به شما داده شود تا از چک کردن چند باره در روز جلوگیری کند و توانایی فناوری برای تاثیر بر مغز انسان می تواند در راه خیر استفاده شود. می‌توانید به پلتفرم بگویید که چه مدتی می‌خواهید آنلاین باشید و برنامه به شما در رسیدن به این هدف کمک کند.

می تواند به شما در رسیدن به اهداف دیگر نیز کمک کند. میخواهید گیاهخواری را امتحان کنید؟ پلتفرم می تواند شما را به گروه هایی که طرز تهیه غذا های گیاهی را به اشتراک می گذارند متصل کند. درباره تغییرات آب و هوایی نگرانید؟ این پلتفرم می‌تواند شما را با گروه‌های فعال محلی، چه در فضای مجازی و چه در دنیای واقعی، متصل کند.

البته همه این ها فرضی است؛ اما در سرتاسر جهان، مقاومتی واقعی علیه بحران توجه جمعی ما شکل گرفته که نتایج الهام‌بخشی را مشاهده می‌کند. یک شرکت نیوزلندی به نام “Perpetual Guardian”، سیاست هفته کاری 4 روزه را پیش گرفته است. از آن زمان، کارمندان تعادل بهتری بین کار و زندگی، توانایی تمرکز عمیق تر برای مدت طولانی تر و کاهش آسیب پذیری نسبت به حواس پرتی را گزارش کرده اند.

و این فقط کارمندان نیستند که از مزایای آن بهره مند می شوند. روز ها و هفته های کاری کوتاه تر، تمرکز عمیق را به جای چندکارگی امکان‌پذیر می‌سازد و کارگران را تشویق می‌کند تا از حواس‌پرتی‌های محل کار و از زیر کار در رفتن ها دوری کنند. در واقع، زمانی که یک کارخانه تویوتا در گوتنبرگ ساعت کاری خود را در هفته، دو ساعت کاهش داد، کارگران در واقع 114 درصد ظرفیت قبلی خود را تولید کردند و کارخانه 25 درصد سود بیشتری را گزارش کرد.

در فرانسه، فشار های فزاینده بر روی تمرکز ما امروزه به عنوان شکل حقیقیشان دیده می شوند: یک بحران سلامت. پزشکان فرانسوی، از آمار رو به افزایش مراجعینی که دچار کارزدگی  شده بودند، نگران شده و مسئله را به دولت انتقال دادند. حالا، برای شرکت های دارای بیش از 50 کارمند الزامیست که بر روی محدودیت هفته کاریشان به یک توافق برسند؛ به این معنا که در واقع ایمیل فرستادن کارفرمایان برای کارمندان در روز های تعطیل، عملی غیرقانونی است.

در مقابل کلیت ماجرا، این ها قدم های کوچکی هستند؛ اما باید به ما احساس خوش بینی بدهند. این قدم ها نشان می دهند که راه حل هایی برای این بحران توجه جمعی وجود دارد. ما می توانیم توجهمان را پس بگیریم؛ اگر فقط بر روی مسئله پیشرو تمرکز کنیم…

پیام کلی کتاب تمرکز به سرقت رفته

 Stolen Focus By Johann Hariپیام کلیدی این کتاب این است که:

در نتیجه شتاب گیری سرعت زندگی و ارتباطات ما، بازه توجه ما در حال کاهش است. ظهور اینترنت و به طور بخصوص برنامه ها و پلتفرم هایی که توجه ما را هدف می گیرند، سرعت چند برابری به این کاهش توجه، داده است و این موضوع به خاطر ایراد شخصی و ضعف فردی نیست. بیشتر این روش های جلب توجه، عمدی هستند. آنها دقیقاً برای پرت کردن حواس شما طراحی شده اند. برای مبارزه با آنها، ما به تغییرات سازمانی در مقیاس بزرگ، تغییرات در سطح فرد و همچنین تغییر از طرف طراحان فناوری که در وهله اول این سیستم ها را ابداع کردند، نیاز داریم.

در آخر یک توصیه کاربردی

به جای سخت تمرکز کردن بر روی کارتان، اجازه دهید ذهنتان پرسه بزند.

هیچ کاری نکردن خود در واقع نوع ارزشمندی از تمرکز است؛ زیرا خلاقیت را تسهیل می بخشد و خلاقیت زمانی به وجود می آید که شما ارتباطات و تداعیات ذهنی غیرمنتظره ای ایجاد می کنید. هر چه بیشتر بتوانید اجازه دهید افکارتان پرسه بزنند، ذهنتان تداعیات غیرمنتظره بیشتری ایجاد می‌کند که ممکن است به شما کمک کند بخشی از تمرکز به سرقت رفته تان را بازیابید.

میانگین امتیاز 5 / 5 | تعدا آرا: 4

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *